خلوت نشین خاطر دیوانه ی منی

خلوت نشین خاطر دیوانه ی منی
افسونگری و گرمی افسانه ی منی

بودیم با تو همسفر عشق سالها
ای آشنا نگاه که بیگانه منی

هر چند شمع بزم کسانی ولی هنوز
آتش فروز خرمن پروانه منی

چون موج سر به صخره ی غم کوفتم ز درد
دور از تو ای که گوهر یک دانه منی

خالی مباد ساغر نازت که جاودان
شورافکنی و ساقی میخانه منی

آنجا که سرگذشت غم شاعران بود
نازم تو را که گرمی افسانه منی
دیدگاه ها (۲)

تو اگر خنده کنی دل ضربان می گیردطلب بوسه از آن غنچه دهان می ...

ایکاش دلت از دل تنگم خبری داشتیا ناله من در دل سنگت اثری داش...

کاش می شد که بیایی تو به احوال دلمبا وجود تو کمی خوب شود حال...

ای عشق رفته از دل من از سفر بیا در خواب من شبانه ولی با خبر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط