{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدم که عاشقنه به چشمانش خیره شدی

دیدم که عاشقنه به چشمانش خیره شدی
دلم نیامد خرابش کنم
فقط آهسته برو که صدای پاهایت آزارم میدهد.
حمید آبان
دیدگاه ها (۴)

گاهی چهرت میخندهته دلت میگریهتمام شد آن زمان هاکه گریه درد ب...

دمشون گرم😒 😒

نوشته خودم

مرگ که توهم نیست...اما لذتش قابل وصف نیست...#hamid

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۵«درِ سیاه»تق...تق...تق...صدای ضربه ا...

پارت. ۲۶

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️لورنزو آهسته گفت:«این حروف...»ریگیلوس به ک...

جنگل نفرین شده پارت ۲۳

وقتی پدربزرگت میمیره و میاین ایران تو حالت بده ....‌به قبر ک...

رمان دخت من

تک پارتی✨از صبح همه‌چیز عجیب بود.چشم‌هات رو که باز کردی، سرت...

پسر بد (61)

⚗️ادامه سکانس دوم/چشمانش گرد شد و با وحشت به گوشه ای خیره شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط