{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سخاوت

سخاوت

پسر بچه ای وارد بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست. پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد. پسر بچه پرسید: (( یک بستنی میوه ای چند است؟ )) پیشخدمت پاسخ داد : (( 50 سنت )) . پسر بچه دستش را در جیبش برد و شروع به شمردن کرد . بعد پرسید : (( یک بستنی ساده چند است ؟ )) در همین حال ، تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند و پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد: 35 سنت پسر دوباره سکه هایش را شمرد و گفت : لطفأ یک بستنی ساده... پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت. پسرک نیز پس از خوردن بستنی پول را به صندوق پرداخت و رفت وقتی پیشخدمت بازگشت از آنچه دید شوکه شد. آنجا در کنار ظرف خالی بستنی، 2 سکه 5 سنتی و 5 سکه 1 سنتی گذاشته شده بود. برای انعام پیشخدمت
دیدگاه ها (۱)

برای خوشبخت بودن ، مادر کافیست !

به خداحافظي تلخ تو سوگند نشد. که تو رفتي و دلم ثانيه اي بند ...

ديوانه حَرمت هستم ارباب

بخت امسال چه با من یار است عطشت را عطشم غمخوار است به فد...

داستان عاشقانه جدید

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟔بالاخره بعد از ساعت ها ماشین سواری به ...

رمان جونگ کوک

007-آلما ویسکی - پارت ۴۲

رمان جونگ کوک

پارت اول :)

پارت ۶۳ آریانا چند ثانیه فقط به مدیر خیره ماند.ـ خونه‌ی من؟م...

#theheartofsea #Twentyfirstpart#Minsung برای بوسه بعدی از هم...

یک بستنی ساده : پسر بچه‌ای وارد یک بستنی‌فروشی شد و پشت می...

 یک بستنی ساده پسر بچه‌ای وارد یک بستنی‌فروشی شد و پشت میز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط