{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶۳

پارت ۶۳
آریانا چند ثانیه فقط به مدیر خیره ماند.
ـ خونه‌ی من؟
مدیر سر تکان داد.
ـ آره.
جونگ‌کوک جلو آمد.
ـ چرا باید فایل بعدی اونجا باشه؟
مدیر جواب نداد.
فقط به آریانا نگاه کرد.
ـ چون بعضی خاطره‌ها رو نمی‌شه از یک خونه پاک کرد.
آریانا اخم کرد.
ـ منظورت چیه؟
اما مدیر قبل از اینکه جواب بده، صدای آژیر پلیس از بیرون مدرسه شنیده شد.
مدیر آرام گفت:
ـ باید برید.
جین پرسید:
ـ خودت چی؟
ـ من اینجا می‌مونم.
جونگ‌کوک به او شک کرد.
ـ چرا؟
مدیر لبخند تلخی زد.
ـ چون باید بالاخره جواب بعضی کارهام رو بدم.
نیم ساعت بعد...
ماشین جلوی خانه‌ی قدیمی آریانا متوقف شد.
خانه سال‌ها خالی مانده بود.
درِ چوبی با صدای بلندی باز شد.
آریانا وارد شد.
گرد و خاک همه‌جا را گرفته بود.
تهیونگ آرام گفت:
ـ آخرین بار که اینجا بودیم، خیلی کوچیک بودی.
آریانا به او نگاه کرد.
ـ تو قبلاً اینجا اومدی؟
ـ آره.
ـ چرا چیزی یادم نمیاد؟
تهیونگ جواب نداد.
جونگ‌کوک چراغ اتاق را روشن کرد.
روی دیوار چند قاب عکس قدیمی بود.
آریانا یکی از قاب‌ها را برداشت.
عکس خودش بود...
کنار یک پسر بچه.
جونگ‌کوک نزدیک شد.
ـ این منم.
آریانا لبخند کوچکی زد.
ـ پس واقعاً از بچگی همدیگه رو می‌شناختیم.
جین به عکس نگاه کرد.
ـ پشتش رو ببین.
آریانا عکس را برگرداند.
پشت عکس نوشته شده بود:
«اتاق زیرزمین. پشت دیوار شرقی.»
تهیونگ ناگهان گفت:
ـ نه...
جونگ‌کوک پرسید:
ـ چی؟
ـ اون اتاق نباید وجود داشته باشه.
آریانا گفت:
ـ چرا؟
تهیونگ جواب داد:
ـ چون پدرت بعد از حادثه، زیرزمین رو کاملاً بست.
جونگ‌کوک گفت:
ـ پس دقیقاً باید همونجا رو بگردیم.
آن‌ها وارد زیرزمین شدند.
فضا تاریک و سرد بود.
دیوار شرقی کاملاً ساده به نظر می‌رسید.
جین با دست روی دیوار کشید.
ـ اینجا یه چیزی فرق داره.
جونگ‌کوک چراغ گوشی را نزدیک‌تر برد.
یک خط باریک روی دیوار دیده می‌شد.
آریانا آرام گفت:
ـ دره...
جونگ‌کوک فشار داد.
تق!
بخشی از دیوار کنار رفت.
پشت آن یک اتاق کوچک مخفی بود.
داخل اتاق...
یک میز.
چند جعبه.
و یک ضبط صوت دیگر.
آریانا به سمتش رفت.
روی ضبط نوشته شده بود:
«برای روزی که آریانا حقیقت را به یاد آورد.»
دست آریانا لرزید.
دکمه‌ی پخش را زد.
صدایی آشنا پخش شد.
صدای پدرش.
ـ آریانا...
چشم‌هایش پر از اشک شد.
ـ اگه این صدا رو می‌شنوی، یعنی خاطراتت برگشته.
جونگ‌کوک آرام کنارش ایستاد.
صدا ادامه داد:
ـ من نمی‌تونستم حقیقت رو بهت بگم.
مکث.
ـ چون کسی که پشت پروژه بود، به ما نزدیک‌تر از چیزی بود که فکر می‌کردیم.
جین با دقت گوش می‌داد.
ـ اسمش...
صدای ضبط قطع و وصل شد.
ـ کیم سونگ‌هو.
همه ساکت شدند.
اما چند ثانیه بعد صدای پدر آریانا دوباره پخش شد:
ـ ولی سونگ‌هو قاتل نیست.
آریانا با تعجب گفت:
ـ چی؟
ـ قاتل کسیه که سونگ‌هو رو مجبور کرد همه‌چیز رو پنهان کنه.
جونگ‌کوک گفت:
ـ کی؟
صدای ضبط آرام‌تر شد.
ـ اگر می‌خواهید اسمش را بدانید...
مکث طولانی.
ـ به جعبه‌ی شماره‌ی ۷۲۱ نگاه کنید.
ضبط خاموش شد.
همه به جعبه‌ها نگاه کردند.
جعبه‌ای در گوشه‌ی اتاق بود.
روی آن نوشته شده بود:
۷۲۱
جونگ‌کوک جلو رفت و درش را باز کرد.
داخل جعبه...
یک پرونده بود.
و روی صفحه‌ی اول آن، یک عکس قرار داشت.
آریانا با دیدن عکس نفسش بند آمد.
ـ این...
جونگ‌کوک گفت:
ـ کیه؟
آریانا به عکس خیره شد.
ـ مادرم.
سکوت سنگینی اتاق را گرفت.
تهیونگ آرام گفت:
ـ حالا فهمیدیم چرا همه‌چیز رو ازت مخفی کردن.
آریانا با دست لرزان پرونده را برداشت.
صفحه‌ی اول فقط یک جمله داشت:
«مادر آریانا، اولین کسی بود که حقیقت پروژه را کشف کرد.»
و در پایین صفحه...
یک مهر قرمز:
«پرونده: مرگ مشکوک»
آریانا اشک‌هایش را پاک کرد.
ـ یعنی...
جونگ‌کوک آرام گفت:
ـ مادرت هم قربانی این ماجرا بوده.
آریانا سرش را بالا آورد.
ـ پس قاتل مادرم...
تهیونگ با صدای آرام گفت:
ـ همون کسیه که از اول دنبالش بودیم.
پایان پارت ۶۳...
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_جدید#رمان_آنلاین#رمان_ویسگون#فن_فیکشن
#جونگکوک#جئون_جونگکوک#بی_تی_اس
#BTS
#Jungkook
#عاشقانه#مدرسه#عشق#پارت_جدید#پارت_بعدی#فالو#اکسپلور#ویسگون#داستان
دیدگاه ها (۰)

پارت ۶۴آریانا هنوز به پرونده خیره بود.دست‌هایش می‌لرزید.ـ یع...

پارت ۶۲ ساعت هفت و پنجاه دقیقه‌ی صبح بود.حیاط مدرسه تقریباً ...

پارت ۶۱ آریانا هنوز به صفحه‌ی لپ‌تاپ خیره بود.کیم سونگ‌هو.ای...

پارت ۵۹ ماشین جلوی خانه‌ی پدر جونگ‌کوک متوقف شد.خانه از بیرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط