وامشب چقدرتاریک است
وامشب چقدرتاریک است
نه مهتابی٬نه ستاره ای٬ونه نورچشمهایت...
هیچ یک رانمیبینم
تنهااسمان تیره شده ی ارزوهایم رامی بینم
که ابرهایش بغض کرده اند
اماحتی شانه ای ازدرخت خشکیده ای
برای بارش نمی یابند
میترسم ازروزی که بی هوا
هوای دلم طوفانی شود
ازطوفانش هراسی ندارم
امابابی پناهی چه کنم
چگونه بغض فروخفته ام راجاری کنم
شانه هایت رابرای گریه کردن دوست دارم........
نه مهتابی٬نه ستاره ای٬ونه نورچشمهایت...
هیچ یک رانمیبینم
تنهااسمان تیره شده ی ارزوهایم رامی بینم
که ابرهایش بغض کرده اند
اماحتی شانه ای ازدرخت خشکیده ای
برای بارش نمی یابند
میترسم ازروزی که بی هوا
هوای دلم طوفانی شود
ازطوفانش هراسی ندارم
امابابی پناهی چه کنم
چگونه بغض فروخفته ام راجاری کنم
شانه هایت رابرای گریه کردن دوست دارم........
- ۵۳۵
- ۱۴ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط