{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب ...

امشب ...
امشب چقدر تاریک است

نه مهتابی، نه ستاره ای، و نه نور چشمهایت

هیچ یک را نمیبینم،

تنها آسمان تیره شده ی

آرزوهایم را می بینم

که ابرهایش بغض کرده اند

اما حتی شانه ای از درخت خشکیده ای

برای بارش نمی یابند

میترسم از روزی که بی هوا

هوای دلم طوفانی شود

از طوفانش هراسی ندارم

اما با بی پناهی چه کنم،

نه چمنی، نه سبزه زاری،

که بر آن بغض فرو خفته ام را جاری کنم،

بیا....

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم...

♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥♡♥
دیدگاه ها (۱)

و امشب چقدر تاریک است نه مهتابی، نه ستاره ای، و نه نور چشمها...

و امشب چقدر تاریک است نه مهتابی، نه ستاره ای، و نه نور چشمها...

و امشب چقدر تاریک است... نه مهتابی، نه ستاره ای، و نه نور ...

امشب ... امشب چقدر تاریک استنه مهتابی، نه ستاره ای، و نه نور...

امشب ... امشب چقدر تاریک استنه مهتابی، نه ستاره ای، و نه نور...

وامشب چقدرتاریک استنه مهتابی٬نه ستاره ای٬ونه نورچشمهایت...هی...

dark life = 17

دیدار به قیامتچهارمین سال نبودنت...سراغت را از “قاصدک” که می...

رمان همزادپارت ۵۸#آدرینابا حال بدم که شامل ،اشک،سکسکه،غم بود...

سامان شهرکی شاعر زاهدانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط