{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و امشب چقدر تاریک است...

و امشب چقدر تاریک است...

نه مهتابی، نه ستاره ای، و نه نور چشمهایت...

هیچ یک را نمیبینم،

تنها آسمان تیره شده ی...

آرزوهایم را می بینم,

که ابرهایش بغض کرده اند...

اما حتی شانه ای از درخت خشکیده ای,

برای بارش نمی یابند...

میترسم از روزی که بی هوا,

هوای دلم طوفانی شود...

از طوفانش هراسی ندارم,

اما با بی پناهی چه کنم...

نه چمنی، نه سبزه زاری،

که بر آن بغض فرو خفته ام ار جاری کنم،

بیا....

شانهایت را برای گریه کردن دوست دارم...
دیدگاه ها (۱۲)

پدر دستشو گذاشت رو شونه پسرش,وازش پرسید:تو قویتری یا من؟ پسر...

اگه یه روز من مردم, و تو منو دوست داشتی.. پنج شنبه ها بیا سر...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند, معنی کور شدن را گره ها می...

بعضی حرفا رو نمیشه گفت... باید خورد...ولی بعضی حرفا رو، نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط