{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی

چندپارتی
موضوع:( وقتی تو دختر بزرگترین مافیای کره هستی و... )
فک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..
لینو/ا.ت
P:1
تو دختر بزرگترین مافیای کره بودی. زیاد از این شغل پدرت خوشت نمیومد برای همین تمام سعیتو میکردی تا خودتو از کارایی که مربوط به مافیا و اینا میشه دور کنی..
تو یه برادر بزرگتر هم داشتی به اسم سونگمین.
سونگمین کسی بود که همیشه ازت مراقبت میکرد و تو سخت ترین شرایط کنارت بود.
هر موقع که مشکلی داشتی، سونگمین اولین کسی بود که تو می‌رفتی پیشش و ازشش کمک میخواستی..!
اون برعکس تو بود، تو از این شغل خوشت نمیومد ولی سونگمین عاشق این شغل بود.
اون هوش و ذکاوت خیلی خوبی تو این شغل داشت برای همین باعث شده بود که پدرت اونو به عنوان جانشینش انتخاب کنه.
تو و سونگمین مثل همه خواهر برادرا سر یچیزایی به مشکل میخوردید و باهم بحث می‌کردید اما از اون جایی که خیلی بهم وابسته بودید همیشه خیلی زود باهم آشتی می‌کردید.
.
.
امروز یکی از همون روز هایی بود که تو و سونگمین باهم دعوا کرده بودید. سر چی؟ سر اینکه تو یادت رفته بود سر ساعت به سگ سونگمین غذا بدی😑
چند ساعت از دعواتون میگذشت و تو، تو اتاقت بودی و داشتی نقاشی میکشیدی تا اینکه صدای تق تق در اتاقت بلند شد.
چند ثانیه بعد در باز شد و سونگمین وارد اتاقت شد.
میخواست چیزی بگه اما کاملا معلوم بود که چقد‌ گفتنش براش سخته..

سونگمین: خب.. ا.ت من معذرت می‌خوام و.. و من میخام برای جبران کاری که کردم امروز ببرمت بیرون

با شنیدن این جمله چشمات برق زد و با لبخندی که سعی میکردی مخفیش کنی و پرسیدی..

ا.ت: اوو داداشم قراره منو ببره بیرون؟ خب کجا قراره بریم؟

سونگمین بلاخره اون لبخندی که سعی در مخفی کردنش میکرد رو نشون داد و یه لبخند دندون نما زد..

سونگمین: خب درسته که از نظر من هنوزم بچه‌ای ولی خب میریم بار🙄
-ولی خب به دوستت هم میگی بیاد فهمیدی؟

کار همیشگی سونگمین همین بود هر موقع قرار بود جایی برید دوست عزیزت هم باید باهاتون میومد.
سونگمین شاید به روش نمیاورد ولی خب از طرز نگاهش به دوستت خیلی راحت متوجه میشدی که اون رو دوستت کراشه🙄

ا.ت: دوستم؟ کدوم دوستمو میگی؟ من دوستای زیادی دارم.

سونگمین کاملا متوجه شده بود که داری اذیتش می‌کنی برای همین دوباره همون چهره پوکر قبل رو به خودش گرفت و ادامه داد..

سونگمین: خودت میدونی کدوم دوستت رو میگم پس الکی اذیت نکن وگرنه نمی‌برمت بیرون

برگشت من در و خواست بره بیرون که انگار یچیزی یادش افتاده باشه سریع برگشت سمتت و گفت:« ساعت ۷ آماده باش، اون موقع میریم »
و بعد از اون رفت بیرون و تو دوباره تنها شدی.
اما اینبار خوشحال بودی چون قرار بود بعد از یه مدت زمان نسبتا طولانی دوباره با برادر عزیزت بری بیرون..
گوشیتو از رو میز کنار تختت برداشتی و صفحه چت خودتو و دوستت رو باز کردی اما قبل از پیام دادن یه لبخند شیطانی زدی( اوو این افکار خبیثانه‌ای تو ذهنش داره سونگمین خدا رحمتت کنه😬 ) و بعد از چیدن تمام برنامه های امروز تو ذهنت به دوستت پیام دادی و ازش خواستی که ساعت ۷ بیاد خونتون تا باهم برید بار..
دوستت هم دقیقا مثل سونگمین بود به روش نمیاورد ولی مطمئن بودی که اونم از سونگمین خوشش میاد پس.. چی بهتر از اینکه بخای اون دوتا عاشق رو امشب بهم برسونی🤷‍♀
یه نگاه به ساعت کردی و با دیدن عقربه که روی عدد پنچ و سی دقیقه قرار گرفته بود از جات بلند شدی و به سمتت حموم رفتی..
دیدگاه ها (۰)

فک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:2بعد از یه د...

ناناااا سلاممم😁🦊( از این کلمه خوشم اومده الان همش میخام بگم😭...

علامت ا/ت:○ علامت دیگران:_ #سکوت_سرخ_پارت_دوازدهم بعد از ا...

P20عروس فراری ...مایکی ا/ت رو از اتاقش میندازه بیرون و همون ...

سناریو اسکیز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط