{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت دوستی من با تو ،

حکایت دوستی من با تو ،

حکایت "قهوه " ایست ،

که امروز به یاد تو ... ...

تلخِ تلخ نوشیدم !

که با هر جرعه ،

... بسیار اندیشیدم ،

که این طعم را دوست دارم

نه ؟ !

و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن ،

که انتظار تمام شدنش را نداشتم !
و تمام که شد ،

فهمیدم ،

باز هم قهوه می خواهم !

حتی،

تلخِ تلخ...

تا دل نشود عاشق

دیوانه نمیگردد

تا نگذرد ازین جان

جانانه نمیگردد،،

#fuoad
دیدگاه ها (۱۲)

تا کـه آرم رخ زیبــای تـــو را در نظرمدیده را اشک فرا گیــرد...

می روم حسرت دریای مرا دفن کنیداهل دیـــروزم و فردای مرا دفـن...

دستهایی که شفامیدهند...مقدس ترازلبهاییهستندکه دعا میخوانند.....

سلام به شهریورخوش آمدید،آرزومیکنملبخندمهمون لبهاتون بشهشادی ...

بوسه مرگ "پارت ۳۷"چند دقیقه بعد، گارسون با یک سینی به سمت می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط