{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان جواهری در مافیا پارت

رمان جواهری در مافیا پارت ۵

لیدیا:...یکی از سربازاش از پشت بهم شلیک میکنه....میوفتم رو زمین...به خونی که از پهلوم سرازیر میشد نگاه میکنم... از دهنم خون میریزه بیرون... و..
لیام : با یک اشاره به سربازم فهموندم که بیاد کنارم .. چند دیقه به اون دختر نگاه کردم ولی چون نمیخواستم بمیره به سربازم گفتم بره چند نفر دیگه رو بیاره تا از اینجا ببرنش تو عمارت
رفتیم تو عمارت
.
.
دکتر عمارت اومد واسه معاینه تیر رو درآورد و زخم رو بخیه زد .. نمیدونم چرا و از اون کارم که گفتم بهش شلیک کنن بسیار پشیمون بودم... چند روز گذشت و اون تازه بهوش اومد و...

پارت بعد رو بنویسیم؟

ܢ݆ߺܢܚࡅ߳ߺߺܙ ܢ̣ߊ‌ܠߊ ܝ‌و ܠߊ‌یܭ ܩیܭܝ̇ߺܨ ܝ̇ߺܢܚܭߊ‌ܦ̇ܘ 🍪🤎

ܭߊ‌ܩܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ و ܢ̣ߊ‌ܝ̇‌ܝ̇ߺܢܚ݅ܝ‌ یߊ‌ܥ‌‌ࡅ߳ߺߺܙ ܝ̇ߺܝ‌ܘ ܝ̇ߺܢܚܭߊ‌ܦ̇ܘ ܩܢ 🍪🤎

یܘ ܢܚܝ‌ ܢ̣ܘ ܝ݆ߺیܥܼܩܢ ܢ̣ܝ̇‌ܔ ܢܚ݅ߊ‌یܥ‌‌ ܢ̣ࡅ߳وܝ̇ߺܩܢ ܢܚܝ‌ܭَܝ‌ܩࡅ߳ߺߺܙ ܭܝ̇ߺܩܢ ܝ̇ߺܢܚܭߊ‌ܦ̇ܘ 🍪🤎

ܦ̇ߊ‌ܠو ܭܔ ܝ݆ߺܢܚ݅یܩوܔ ܝ̇ߺܩیܢܚ݅ܨ ܝ̇ߺܢܚܭߊ‌ܦ̇ܘ ܩܢ 🍪🤎

ܦ̇ߊ‌ܠو ܭܝ‌ܥ‌‌ܨ ܢ̣ܭَو ܭوܭܨ ܢ̣ܥ‌‌ܩܢ ܝ̇ߺܢܚܭߊ‌ܦ̇ܘ 🍪🤎
دیدگاه ها (۲)

رمان جواهری در مافیا پارت ۶لیدیا: اروم.. چشمامو باز میکنم. ن...

رمان جواهر در مافیا پارت ۷لیدیا: صورتمو از بین انگشتاش نجات ...

زمان جواهری در مافیا پارت ۴لیدیا:... راست میگفت... اونی که ت...

رمان جواهری در مافیا پارت ۳لیدیا:( وایسااا... مرتیکهههه...)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط