{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان جواهری در مافیا پارت

رمان جواهری در مافیا پارت ۶
لیدیا: اروم.. چشمامو باز میکنم. نمیدونم چند روز گذشته.. نمیدونم الان روزه یا شبه.. حتی.. نمیدونم چرا زنده موندم.. چرا.. منو زنده نگه داشته.. راستش فکر کردن به اینکه چرا منو زنده نگه داشته منو میترسوند.. وضعیت زخمم بهتر شده بود.. اما هنوز هم درد داشتم...پس.. هیچ جوره نمیشه فرار کرد..و من هم ترجیح میدم بمیرم تا پیش این عوضی باشم.. دو روز از وقتی که به هوش اومدم میگذره... تو این دو روز خدمتکار دائم میومد و پانسمان زخممو عوض میکرد.. اما فایده نداشت.. چون از وقتی که به هوش اومدم وضعیت زخمم دیگه تغییری نکرد و بهتر نشد.. چونکه غذا نمیخوردم... گفتم که.. ترجیح میدم بمیرم.. تا اینکه پیش اون باشم
لیام : اون غذا نمی‌خورد و زخمش خوب نمیشد.. باید یه کاری میکردم.. رفتم تو اتاقش .. دستم گذاشتم زیر چونش ولی اون داد زد گفت من نمیخوام اینجا باشم میخوام برم.. من بهش گفتم( اگه غذا نخوری به ضرر خودت تموم میشه ) اگه غذا نخوری نمیمیری چون من نگهت میدارم .. پس غذا نخوردن فایده ای نداره ... من الان کاری باهات ندارم ولی اگه دیگه بیشتر رو مخم بری عذابت میدم

پارت بعد رو بنویسیم؟
دیدگاه ها (۴)

رمان جواهر در مافیا پارت ۷لیدیا: صورتمو از بین انگشتاش نجات ...

رمان جواهری در مافیا پارت ۸لیدیا:... ها؟؟ الیاس... عوضی.. فه...

رمان جواهری در مافیا پارت ۵لیدیا:...یکی از سربازاش از پشت به...

زمان جواهری در مافیا پارت ۴لیدیا:... راست میگفت... اونی که ت...

رمان خاطرات زندگی نسخه اگر شینوبو زنده میموند پارت دومش میشه...

*واکنش MILLI به چالش رقص جونگک روی بخش خودش در آهنگ SSAK (fe...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط