دوش آب سرد کمکی بهت نمیکنه بانو ، این منم که میتونم نیازت
دوش آب سرد کمکی بهت نمیکنه بانو ، این منم که میتونم نیازتو بر طرف کنم
قدم های بلندت رو به سمت اشپز خونه برداشتی ، به محظ رسیدن به اشپز خونه پارچی که مدتی پیش روی کانتر قرار داده بودی رو برداشتی و لیوان کنارش رو پر از آب خنک کردی ، محتوای لیوان رو یکجا سرکشیدی و نگاهت رو به ساعت دیواری گوشه پذیرایی دادی ..
عقربه های ساعت نشانگر عدد ۰۸:۳۵ بودن و این یعنی همسرت تو راه برگشت به خونه بود .. و این باعث وارد شدن میزان بیشتری استرس بهت شد .. دیدن اون فیلم کوفتی به قدری هورمون هات رو به جنب و جوش انداخته بود که فرصتی برای تصمیم گیری نداشتی .. فقط میخواستی ارومشون کنی و این اتفاق ناگوار رو از همسرت پنهون کنی .. اما دمای بدنت هر لحظه بیشتر و بیشتر میشد و کاری از دستت بر نمیومد … مدام گام های بلندت رو برمیداشتی و در حال حرکت توی خونه بودی .. به طوری که بالای شیش بار کل خونه رو دور زده بودی .. ولی هیچی به هیچی ، دیگه کلافه شده بودی .. روی پارکت های چوبی رنگ نشستی و سرتو تو دستت گرفتی .. در همین حین صدای چرخیدن کلید و باز شدن در به گوشت رسید .. سریعا از جات بلند شدی و به استقبال مردت رفتی .. سعی داشتی کاملا عادی رفتار کنی تا متوجه تحریک شدنت نشه ..
مرد رو به روت در اغوشت گرفت و با صدایی اروم نجوا کرد :
_ فرشته کوچولوی من چطوره ؟ به نظر مظطرب میای
+ نه من خوبمم
_ اخه بدنتم دماش بالاس ، سرما که نخوردی ؟
+ نه گفتم که خوبم ، فقط گرممه
_ دختر وسط زمستونیم چجوری گرمته
+ یاااا گیر دادیا ، شام حاضره برات گذاشتم رو میز ، من میرم یک دوش بگیرم
_ مگه خودت نمیخوری ؟
+ نه من میل ندارم
_ خیله خب
ازت جدا شد و بعد از نگاهی متعجب به سمت اتاق خوابتون رفت تا لباس هاش رو عوض کنه ، توهم پشت سرش وارد اتاق شدی و بعد از برداشتن حوله و وسایل مورد نیازت به حموم رفتی ، سریعا لباس هات رو در اوردی و خودت رو زیر دوش آب سرد قرار دادی .. چشمات رو بسته بودی و داشتی یخ میزدی اما این تنها راهی بود که برات مونده بود ..
چشمات رو بیشتر به هم فشار دادی و لعنتی زیر لب گفتی ، اصلا حواست به فضای دورت نبود که یهو آب دوش گرم شد و دستی روی کمرت قرار گرفت .. مرد خودش رو زیر دوش قرار داد و سرش رو نزدیک گوشت کرد .. زمزمه وار. گفت :
_ دوش آب سرد کمکی بهت نمیکنه بانو ، این منم که میتونم نیازتو بر طرف کنم
لبهاش رو مماس لبهات قرار داد و بوسه ای خیس رو اغاز کرد که نتیجش به وجود اومدن یک کوچولو در وجودت بود ..
#مینهو#لی_مین_هو #استری_کیدز #لینو
قدم های بلندت رو به سمت اشپز خونه برداشتی ، به محظ رسیدن به اشپز خونه پارچی که مدتی پیش روی کانتر قرار داده بودی رو برداشتی و لیوان کنارش رو پر از آب خنک کردی ، محتوای لیوان رو یکجا سرکشیدی و نگاهت رو به ساعت دیواری گوشه پذیرایی دادی ..
عقربه های ساعت نشانگر عدد ۰۸:۳۵ بودن و این یعنی همسرت تو راه برگشت به خونه بود .. و این باعث وارد شدن میزان بیشتری استرس بهت شد .. دیدن اون فیلم کوفتی به قدری هورمون هات رو به جنب و جوش انداخته بود که فرصتی برای تصمیم گیری نداشتی .. فقط میخواستی ارومشون کنی و این اتفاق ناگوار رو از همسرت پنهون کنی .. اما دمای بدنت هر لحظه بیشتر و بیشتر میشد و کاری از دستت بر نمیومد … مدام گام های بلندت رو برمیداشتی و در حال حرکت توی خونه بودی .. به طوری که بالای شیش بار کل خونه رو دور زده بودی .. ولی هیچی به هیچی ، دیگه کلافه شده بودی .. روی پارکت های چوبی رنگ نشستی و سرتو تو دستت گرفتی .. در همین حین صدای چرخیدن کلید و باز شدن در به گوشت رسید .. سریعا از جات بلند شدی و به استقبال مردت رفتی .. سعی داشتی کاملا عادی رفتار کنی تا متوجه تحریک شدنت نشه ..
مرد رو به روت در اغوشت گرفت و با صدایی اروم نجوا کرد :
_ فرشته کوچولوی من چطوره ؟ به نظر مظطرب میای
+ نه من خوبمم
_ اخه بدنتم دماش بالاس ، سرما که نخوردی ؟
+ نه گفتم که خوبم ، فقط گرممه
_ دختر وسط زمستونیم چجوری گرمته
+ یاااا گیر دادیا ، شام حاضره برات گذاشتم رو میز ، من میرم یک دوش بگیرم
_ مگه خودت نمیخوری ؟
+ نه من میل ندارم
_ خیله خب
ازت جدا شد و بعد از نگاهی متعجب به سمت اتاق خوابتون رفت تا لباس هاش رو عوض کنه ، توهم پشت سرش وارد اتاق شدی و بعد از برداشتن حوله و وسایل مورد نیازت به حموم رفتی ، سریعا لباس هات رو در اوردی و خودت رو زیر دوش آب سرد قرار دادی .. چشمات رو بسته بودی و داشتی یخ میزدی اما این تنها راهی بود که برات مونده بود ..
چشمات رو بیشتر به هم فشار دادی و لعنتی زیر لب گفتی ، اصلا حواست به فضای دورت نبود که یهو آب دوش گرم شد و دستی روی کمرت قرار گرفت .. مرد خودش رو زیر دوش قرار داد و سرش رو نزدیک گوشت کرد .. زمزمه وار. گفت :
_ دوش آب سرد کمکی بهت نمیکنه بانو ، این منم که میتونم نیازتو بر طرف کنم
لبهاش رو مماس لبهات قرار داد و بوسه ای خیس رو اغاز کرد که نتیجش به وجود اومدن یک کوچولو در وجودت بود ..
#مینهو#لی_مین_هو #استری_کیدز #لینو
- ۱.۱k
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط