پارت
پارت ⁷
( ویو لارا ) صورتش رو به صورتم نزدیک کرد
_ جرعت نکن بخوای چنتای دیگه هم امتحان کنم
+ جرعتش رو ندارم
_ خوبه، پس یکی رو انتخاب کن
+ اااولی از همه بهتر بود
_ پس همون رو برمیدارم
( ویو لارا ) قلبم داشن میومد توی دهنم خیلی بهم نزدیک شده بود حدودن تا شب ساعت ۱۱ و نیم خریدا تموم شد پاهام انقد راه رفته بودیم تاول زده بود نمیتونستم راه برم
_ چیشده چرا جا موندی ( متوجه لنگان لنگان راه رفتنش شده بودم )
+ پاهام درد میکنه
_ وای خدا هیچ وقت فکر نمیکردم بخوام این کار رو کنم . بیا رو کولم
+ نه نه لازم نیست
_ اینجوری تا فردا صبح هم نمیتونی از پله ها بیای پایین . پس بیا کولت میکنم
+ اوه باشه ( تا توی ماشین کولم کرد بدنش بهم حس آرامش میداد )
( ویو لارا تو ماشین ) [ توی ذهنش ] وقتی از بین مردم رد میشدیم همه دخترا نگاش میکردن شاید به خاطر هیکلش و لباسی که به بازو هاش چسبیده بود یا به خاطر قیافه جذابش . لیست خرید هارو به یه خدمتکار داد تا همه رو ببره ؛ بعد از چند دقیقه که نشستیم توی ماشین دلم شروع کرد به غار و غور کردن خیلی گشنم بود برگشت نگام کرد. از خجالت آب شدم رفتم زمین
( ذهن جونگ کوک ) معلوم بود گشنشه خندم گرفته بود از بامزگیش و سرخ شدنش
+ کجا داری میری این راه عمارت نیست ؟!
_ مگه گشنت نیست ؟
+ چرا ( فهمیدم داره میره رستوران )
( ویو کوک ) توی ماشین خوابش برده بود وای خدا این دیگه کیه عجب خنده دار عجب خنده دار وقتی ماشین از سر ترمز گیر رد شد سرش روبه این ور افتاد خیلی خنده دار بود هر بار ماشین از سر ترمز گیر رد میشد سرش تکون میخورد برای این که بیشتر از این اذیت نشه و خودم حواسم پرت نشه سرش رو گرفتم روی دستم صورتش اندازه دستم بود 😂 و با اون یکی دستم فرمون رو گرفتم بهم حس آرامش میداد .
۳۰ مین بعد
_ هی بچه بیدار شو
( لارا ) چشمام رو باز کردم سر دست کوک خوابم بره بود ! سریع سرم رو بلند کردم من چطوری سرم رو گذاشته بودم سر دست اون ؟
_ آخ
+ ببخشید تقصیر من شد نباید سر دستت میخوابیدم
_ چرا شلوغش میکنی مشکلی نیست فقط خواب رفته رسیدیم بیا بریم
گارسون => سلام آقای جئون خوش اومدید
_ برای همسرم بهترین لیستتون رو بیارید
گارسون => ب ب ببخشید متوجه نشدم همسرتون هستن لطفا من رو ببخشید خانم جئون
+ مشکلی نیست لطفا سرتون رو بالا بیارید
گارسون => الان براتون میارم
_ خیلی با همه مهربونی
+ ببخشید که میپرسم ولی چرا همه ازت میترسن
_ هنوز لازم نیست این چیزا رو بدونی
+ آها
گارسون => بفرمایید......
( ویو لارا ) صورتش رو به صورتم نزدیک کرد
_ جرعت نکن بخوای چنتای دیگه هم امتحان کنم
+ جرعتش رو ندارم
_ خوبه، پس یکی رو انتخاب کن
+ اااولی از همه بهتر بود
_ پس همون رو برمیدارم
( ویو لارا ) قلبم داشن میومد توی دهنم خیلی بهم نزدیک شده بود حدودن تا شب ساعت ۱۱ و نیم خریدا تموم شد پاهام انقد راه رفته بودیم تاول زده بود نمیتونستم راه برم
_ چیشده چرا جا موندی ( متوجه لنگان لنگان راه رفتنش شده بودم )
+ پاهام درد میکنه
_ وای خدا هیچ وقت فکر نمیکردم بخوام این کار رو کنم . بیا رو کولم
+ نه نه لازم نیست
_ اینجوری تا فردا صبح هم نمیتونی از پله ها بیای پایین . پس بیا کولت میکنم
+ اوه باشه ( تا توی ماشین کولم کرد بدنش بهم حس آرامش میداد )
( ویو لارا تو ماشین ) [ توی ذهنش ] وقتی از بین مردم رد میشدیم همه دخترا نگاش میکردن شاید به خاطر هیکلش و لباسی که به بازو هاش چسبیده بود یا به خاطر قیافه جذابش . لیست خرید هارو به یه خدمتکار داد تا همه رو ببره ؛ بعد از چند دقیقه که نشستیم توی ماشین دلم شروع کرد به غار و غور کردن خیلی گشنم بود برگشت نگام کرد. از خجالت آب شدم رفتم زمین
( ذهن جونگ کوک ) معلوم بود گشنشه خندم گرفته بود از بامزگیش و سرخ شدنش
+ کجا داری میری این راه عمارت نیست ؟!
_ مگه گشنت نیست ؟
+ چرا ( فهمیدم داره میره رستوران )
( ویو کوک ) توی ماشین خوابش برده بود وای خدا این دیگه کیه عجب خنده دار عجب خنده دار وقتی ماشین از سر ترمز گیر رد شد سرش روبه این ور افتاد خیلی خنده دار بود هر بار ماشین از سر ترمز گیر رد میشد سرش تکون میخورد برای این که بیشتر از این اذیت نشه و خودم حواسم پرت نشه سرش رو گرفتم روی دستم صورتش اندازه دستم بود 😂 و با اون یکی دستم فرمون رو گرفتم بهم حس آرامش میداد .
۳۰ مین بعد
_ هی بچه بیدار شو
( لارا ) چشمام رو باز کردم سر دست کوک خوابم بره بود ! سریع سرم رو بلند کردم من چطوری سرم رو گذاشته بودم سر دست اون ؟
_ آخ
+ ببخشید تقصیر من شد نباید سر دستت میخوابیدم
_ چرا شلوغش میکنی مشکلی نیست فقط خواب رفته رسیدیم بیا بریم
گارسون => سلام آقای جئون خوش اومدید
_ برای همسرم بهترین لیستتون رو بیارید
گارسون => ب ب ببخشید متوجه نشدم همسرتون هستن لطفا من رو ببخشید خانم جئون
+ مشکلی نیست لطفا سرتون رو بالا بیارید
گارسون => الان براتون میارم
_ خیلی با همه مهربونی
+ ببخشید که میپرسم ولی چرا همه ازت میترسن
_ هنوز لازم نیست این چیزا رو بدونی
+ آها
گارسون => بفرمایید......
- ۳۰.۴k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط