پارت
پارت ⁶
_ لطفا بهترین لباس عروس تون رو بیارید .
! چشم آقا ، همسرتون هستن ؟
_ بله
+سلام خانم (با لبخند )
! سلام میرم براتون بهترین لباس عروسامون رو بیارم
_ هرچی به دلت نشست و خواستی بهم بگو و لازم نیست با خدمتکارا انقد مهربون باشی
+ باشه ولی چرا نباید با اونا مهربون باشم ؟
_ تو قراره به زودی با من ازدواج کنی پس نباید به هر کسی لبخند بزنی
+ واو
_ ناراحت شدی؟
+ نه تو راست میگی از این به بعد باید یادم باشه زن توم
! خانم لطفا بیاید امتحان کنید لباس ها رو
_ برو
+ اوه باشه
( ذهن لارا ) اولین لباس عروس رو پوشیدم رفتم پیش جونگ کوک
_ نه
+ ولی خوشگله
_ شلوغه
+ این یکی چطور ؟
_ نه
+ این ؟
_ نه
..... ۲ ساعت بعد
+ دیگه خسته شدم تا حالا چنتا پوشیدم و در آوردم پس تو چی میخوای ؟
_ هه صدات رو برای من ننداز تو سرت یادت رفته تو زن منی فردا شب باید بدرخشی چون از سرار کشور از شریک های تجاری بگیر تا دوستام میان به اون مراسم
+ چشم حضرت والا
_ چه رودار
( ویو لارا ) بعد از چنتای دیگه عوض کردن بالاخره از یکی خوشش اومد اونو حساب کردیم و رفتیم برای خرید لباس دوماد . بلدم چطوری باهاش برخورد کنم .
( از زبون لارا ) اولی رو عوض کرد گفتم نه دومی رو عوض کرد گفتم نه سومی رو عوض کرد گفتم نه یهو عصبانی شد غرید .
_ ببخشید خانم کیم میشه چند لحظه بیاین توی اتاق پرو ( با عصبانیت )
+ باشه ( با ترس بلند شدم رفتم )
( ویو لارا ) سریع شونم رو گرفت و چسبوندم به دیوار...
_ لطفا بهترین لباس عروس تون رو بیارید .
! چشم آقا ، همسرتون هستن ؟
_ بله
+سلام خانم (با لبخند )
! سلام میرم براتون بهترین لباس عروسامون رو بیارم
_ هرچی به دلت نشست و خواستی بهم بگو و لازم نیست با خدمتکارا انقد مهربون باشی
+ باشه ولی چرا نباید با اونا مهربون باشم ؟
_ تو قراره به زودی با من ازدواج کنی پس نباید به هر کسی لبخند بزنی
+ واو
_ ناراحت شدی؟
+ نه تو راست میگی از این به بعد باید یادم باشه زن توم
! خانم لطفا بیاید امتحان کنید لباس ها رو
_ برو
+ اوه باشه
( ذهن لارا ) اولین لباس عروس رو پوشیدم رفتم پیش جونگ کوک
_ نه
+ ولی خوشگله
_ شلوغه
+ این یکی چطور ؟
_ نه
+ این ؟
_ نه
..... ۲ ساعت بعد
+ دیگه خسته شدم تا حالا چنتا پوشیدم و در آوردم پس تو چی میخوای ؟
_ هه صدات رو برای من ننداز تو سرت یادت رفته تو زن منی فردا شب باید بدرخشی چون از سرار کشور از شریک های تجاری بگیر تا دوستام میان به اون مراسم
+ چشم حضرت والا
_ چه رودار
( ویو لارا ) بعد از چنتای دیگه عوض کردن بالاخره از یکی خوشش اومد اونو حساب کردیم و رفتیم برای خرید لباس دوماد . بلدم چطوری باهاش برخورد کنم .
( از زبون لارا ) اولی رو عوض کرد گفتم نه دومی رو عوض کرد گفتم نه سومی رو عوض کرد گفتم نه یهو عصبانی شد غرید .
_ ببخشید خانم کیم میشه چند لحظه بیاین توی اتاق پرو ( با عصبانیت )
+ باشه ( با ترس بلند شدم رفتم )
( ویو لارا ) سریع شونم رو گرفت و چسبوندم به دیوار...
- ۲۹.۰k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط