{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز کنار خيابون ايستاده بودم...

امروز کنار خيابون ايستاده بودم...
يه دختره با لکسوس اومد جلوم ترمز کرد و
گفت: ببخشيد ميخوام برم صادقيه...
منم بهش گفتم:
کار خوبي ميکني.. خيلي جاي خوبيه...
برو به اميد خدا...
از خنده ديگه نميتونست حرکت کنه...
دیدگاه ها (۳)

سه ساعت ميخواي به بچه يه چيزي ياد بدي ياد نميگيره اون وقت اع...

ديروز گودزيلاي 8 ساله مون داشت آلبوم عکس بچه گيهاي منو ميديد...

خوب تجسم کنيد:ميري حموم , با لذت دوش ميگيري ميخواي بياي بيرو...

يه ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ..........ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﻠﮏ ﺣﺴﯿﻨﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﭘﺰﺷﮏ...

سناریو در خواستیییی چیفویو

#اونـ_مالـ_منهـᏢᎪᏒᏆ23 ته:دوست دارمکوک:ته میدونم ولی گفتم منم...

رمان عشق مافیا پارت 5از زبان ا/تافتادم روش چشمام درشت کردم و...

یه بسته بادکنک کوچولو برای پسرم خریده بودم، ولی همشو قایم کر...

shede and shineپارت 10رفتیم داخل عمارت........عمو هان هم بود...

#اونـ_مالـ_منهـ Part4ته. همین که گفتمکوک:باشه ار تهیونگته:ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط