{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو خيابون بوديم، يکي نزديک شد با بابام سلام عليک کرد. باب

تو خيابون بوديم، يکي نزديک شد با بابام سلام عليک کرد. بابامم حسابي تحويلش گرفت و بعد احوال پرسي خداحافظي کردن. بعدش از بابام پرسيدم اين کي بود؟ گفت اشتباه گرفته بود، حال نداشتم بهش توضيح بدم
من :/
بنياد نخبگان :|
دیدگاه ها (۳)

ﭘﺴﺮﯼ ﺍﺯ شیخ ﭘﺮﺳﯿﺪ:ﭼﺮﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻭﺯﻩ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﺩﺭ ﻧ...

پیتزا اگه یاد بگیره......یواشتر شکم آدمو سیر کنه غذای خوبی م...

اینم یه شعر عاشقانه از ی شیرازیگذاشتــم به دارم بکشنــد . . ...

شما هم مثل من وقتی میخواید صدای تلویزیون رو کم و زیاد کنید،ح...

ازدواج اجباری part : 10 همه تو حال نشسته بودیم که صدای زنگ د...

مربی موتور سوار

꒷꒦︶꒷꒦︶ ๋ ࣭ ⭑꒷꒦ ꒷꒦︶꒷꒦︶ ๋ ࣭ ⭑꒷꒦ꫂৎدوران تاریکی زندگی جی و کیفرꫂ...

#قلبی_در_دو_بدنP4رفتم تو حیاط شروع کردم به خوندم کتاب که یهو...

★ازدواج من و بابات؟...p⁵(end)(*دو هفته بعد*)تهیونگ:توی روز ه...

وقتی عموت بود

بچه ها مربوط به پست قبل یادم رفت توضیح بدم درباره ی سه تای ا...

بگین ببینممن بخوام بگم خببب 3 سال پیش قشنگ یادمهتو اتاقم بود...

★彡   Part 38 彡★ "میگم، میتونم یه سوال بپرسم؟""دوتا بپرس."بی ...

پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط