هرچی ازش می پرسیدم در جواب می گفت : آره
هرچی ازش می پرسیدم در جواب می گفت : آره
مثلا می گفتم : منو می شناسی؟ می گفت : آره
می گفتم : اینجا خوبه بــرات ، راحتی؟ می گفت : آره
می گفتم : خوشحالی که اینجایی؟ می گفت : آره
گفتم : می خوای بریم بیرون يـه دوری بزنیم ، دلت واشه ؟
اونوقت ، جيغ کشید و داد و فرياد کرد که نــه! نــه! نــه!
بعدا دلیلش رو پرستار آسایشگاه بهم گفت که :
آخه ، با همين بـهونه آوردنش ، خانه ی سالمندان !!!
مثلا می گفتم : منو می شناسی؟ می گفت : آره
می گفتم : اینجا خوبه بــرات ، راحتی؟ می گفت : آره
می گفتم : خوشحالی که اینجایی؟ می گفت : آره
گفتم : می خوای بریم بیرون يـه دوری بزنیم ، دلت واشه ؟
اونوقت ، جيغ کشید و داد و فرياد کرد که نــه! نــه! نــه!
بعدا دلیلش رو پرستار آسایشگاه بهم گفت که :
آخه ، با همين بـهونه آوردنش ، خانه ی سالمندان !!!
- ۹۹۵
- ۰۷ شهریور ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط