رمان سوکوکو p

رمان سوکوکو p5


بعد از اینکه موری دازایی رو راضی کرد پا شدنو آماده شدن و رفتن سوار ماشین...(»


دازایی: ببین هنوز ۴۰ دقیقه ی دیگه از شرطمون مونده و تو باید به حرف من گوش کنی


چوویا: باشه بابا (موری اوسکوچی رسیدیم دستتون رو میبوسممم)😅


دازایی: رسیدیم


چوویا: سلام


موری و بقیه هم سلام کردن و چوویا و دازایی رفتن نشستن پیش بقیه


دازایی: خب حالا این بازیتون چیه؟


اوسکوچی: ما خبر نداریم دازای سان جین باید بگه


جین: خب رفقا رای گیری میکنیم بین بطری بازی قیافه همه:😳 و جرعت حقیقت


دازایی آروم جووری که فقط چوویا بشنوه گفت: ببین به بطری بازی رای میدی


چوویا که چاره ی دیگه ای نداشت قبول کرد

و رای گیری انجام شد و جرعت حقیقت در اومد ،،،»


(دوستانی که نمیدونن بطری بازی چیه ی بازی که ی بطری رو میچرخونی و به هر دو نفری ک افتاد همو میبوسن)


بطری چرخید...،


اوسکوچی: جرعت یا حقیقت؟


چوویا که از دازایی میترسید گفت: حقیقت


اوسکوچی: از کسی داخل اعضای مافیا خوشت میاد؟


چوویا:🤔 آره



جین: اوهو


بطری چرخید...،



چوویا: جرعت یا حقیقت؟



دازایی: جرعت


چوویا: موری رو کتک بزن



دازایی:😶😐😅😂



موری:🥸😅🤣


چوویا: چیه خب؟؟




بقیه:🤣🤣🤣🤣🤣


چوویا:🤨


کلی بازی کردن و بعدش نخود نخوشد هرکه رود خانه ی خود



چوویا: خب شرط تمام


دازایی: اما هنوز چند دقیقه مونده و تو میای خونه من


چوویا:(ای تف تو این شانسم)


رسیدن خونه دازایی


چوویا:(حداقل خدارو شکر مست نیست و اثر مشرو*ب رفته😐)



دازایی: خستمه بریم بخوابیم



چوویا: منکه خوابیدم


دازایی: نه نه تو تو بغل من میخوابی



چوویا: ای بابا


و چوویا و دازایی پیش هم میخوابن🤭
دیدگاه ها (۴)

ممنون از حمایتتون❤

رمان سوکوکو p6صبح...»چوویا بیدار میشه و میبینه تو بغل دا...

تا حالا سم خالص دیده بودی؟ بفرما😂😂

ممنون از حمایت

سرنوشت "p,26...بدنم مور مور شد و این از نگاه بچه ها مخفی نمو...

رمان افسر پلیس پارت ⁶ویو شبآماده شدم و مشغول بررسی یکی از پ...

رمان انیمه ای هنوز نه چپتر ۱۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط