nhyd
۹۰
پسند
جلوی آینه ایستادم؛
جلوی آینه ایستادم؛
بهخودم گفتم حوصله کن!
قرار نیست که تا ابد همینطور بماند؛
درست میشود!
بعد
سرم را پایین انداختم؛ رفتم.
و از خود پرسیدم:
آیا بابت دروغی که گفتم، خودم را خواهم بخشید؟
👤 عباس ناظری
دانلود
۳.۸k
۱۸ آبان ۱۳۹۸
دیدگاه ها (
۱
)
پارت ۲۳ تمام مسیر تا کافه به حرفی که صبح به تهیونگ زده بودم ...
نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: هشتمن که کلا توی شوک بود...
جونگ کوک از خواب بلند شدم دیدم ات کنارم نیست و رفتم پایین دی...
𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 021"""""""""""""""""""""""""""""""...
اجبار به بدبختی پارت۱۷
هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_91لباس مشکی رنگ کوتاهی که قس...
سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...
رمان اسیر خان پارت ششم ۶
مهمونی خطرناکپارت=20ویو ات:بعد از اینکه براش توضیح دادم جلو ...
پارت دهم《حساب شده》《Custom kiss》 ×چیشد؟...
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین