پارت ۲۵۰
پارت ۲۵۰
با صدای داد زدن و کوبیدن در چشمام رو باز کردم ، به ساعت نگاهی انداختم ، ساعت تقریبا از دوازده گذشته بود
-این در لعنتی رو باز کن بهت میگم!
با مشت میکوبید به در و من از ترس مثل بید به خودم میلرزیدم ، حاضرم قسم بخورم که این مرد تعادل روانی نداشت...
باز کردن در مصادف با مرگ خودم بود ، کاش سوجون اونجا بود و از اتاق دورش میکرد . داد و هوار هاش منو میلرزوندن نباید تاحالا کسی از اتاقش بیرون میومد ؟ انگار خدا صدای دعاهامو شنید که سوجون رو برام فرستاد
~چته داداش ؟
-این در کوفتی رو قفل کرده وا نمیکنه
~داداش ول کن سر میز شام ناراحتش کردی حالاهم زهر ماری خوردی بریزی سرش ؟ بیا برو ، در رو هم باز کنه من یکی نمیزارم بری تو
-سوجون میبینی چطور خانوم ری*ده به اعصابم تو بدترش نکن
~کاری نکرده یونا
-کاری نکرده ؟ په من بودم رفتم پیش دکتر گفتم این دخترو درمان نکنید و بعدشم رفتم پیش هایون و آنا بلبل زبونی کردم ؟
~خفه شو هیون ، خفه شو فقط ، چته تو ها؟ چرا اراجیف این دوتا عفریته رو باور میکنی ها؟ یونا همچین کاری نمیکنه متاسفم که اینو میگم ولی من که فقط چند روزه اینجام بهتر از تویی که چندساله ادعای عاشقیشو میکنی و میگی جونت براش میره ، اونو میشناسمش داداش ، تو هیچ تلاشی برای عاشق کردنش نمیکنی
با صدای داد زدن و کوبیدن در چشمام رو باز کردم ، به ساعت نگاهی انداختم ، ساعت تقریبا از دوازده گذشته بود
-این در لعنتی رو باز کن بهت میگم!
با مشت میکوبید به در و من از ترس مثل بید به خودم میلرزیدم ، حاضرم قسم بخورم که این مرد تعادل روانی نداشت...
باز کردن در مصادف با مرگ خودم بود ، کاش سوجون اونجا بود و از اتاق دورش میکرد . داد و هوار هاش منو میلرزوندن نباید تاحالا کسی از اتاقش بیرون میومد ؟ انگار خدا صدای دعاهامو شنید که سوجون رو برام فرستاد
~چته داداش ؟
-این در کوفتی رو قفل کرده وا نمیکنه
~داداش ول کن سر میز شام ناراحتش کردی حالاهم زهر ماری خوردی بریزی سرش ؟ بیا برو ، در رو هم باز کنه من یکی نمیزارم بری تو
-سوجون میبینی چطور خانوم ری*ده به اعصابم تو بدترش نکن
~کاری نکرده یونا
-کاری نکرده ؟ په من بودم رفتم پیش دکتر گفتم این دخترو درمان نکنید و بعدشم رفتم پیش هایون و آنا بلبل زبونی کردم ؟
~خفه شو هیون ، خفه شو فقط ، چته تو ها؟ چرا اراجیف این دوتا عفریته رو باور میکنی ها؟ یونا همچین کاری نمیکنه متاسفم که اینو میگم ولی من که فقط چند روزه اینجام بهتر از تویی که چندساله ادعای عاشقیشو میکنی و میگی جونت براش میره ، اونو میشناسمش داداش ، تو هیچ تلاشی برای عاشق کردنش نمیکنی
- ۶.۴k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط