{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی،

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی،
صدای غربت غم را از احساسم تو میخوانی،
شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین،
ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی،
میان برزخ عشقت پریشان و گرفتارم،
چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی؟...!!!
دیدگاه ها (۱)

مدتی میگذرد از تو ندارم خبری / چه کنم ناله من هیچ ندارد اثری...

باتومتولدشدم.....باتوزندگی رافهمیدم...وباعشق توخواهم مرد.......

خسته ام از این زندان که نامش زندگیست، پس قشنگی های دنیامال ک...

بــدتر از مــرگ هم هست زنــده بــــــودن به اجبــــار زنـــ...

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی صدای غربت غم را ا...

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی،صدای غربت غم را ا...

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی،صدای غربت غم را ا...

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانیصدای غربت غم را از...

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی،صدای غربت غم را ا...

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی صدای غربت غم را ا...

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانیصدای غربت غم را از...

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی،صدای غربت غم را ا...

دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانیصدای غربت غم را از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط