{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✍ ️حکایت طنز 👈 بهلول سکه طلائی در دست داشت و با آن باز

✍ ️حکایت طنز 👈 بهلول سکه طلائی در دست داشت و با آن بازی می نمود.شیادی چون شنیده بود بهلول دیوانه است جلو آمد و گفت: اگر این سکه را به من بدهی در عوض ده سکه را که به همین رنگ است به تو می دهم!! بهلول چون سکه های او را دید دانست که سکه های او از مس است و ارزشی ندارد به آن مرد گفت به یک شرط قبول می نمایم! سپس گفت: اگر سه مرتبه مانند الاغ عرعر کنی. شیاد قبول نمود و مانند خر عرعر نمود! بهلول به او گفت: تو با این خریت فهمیدی سکه ای که در دست من است از طلاست چگونه من نفهمم که سکه های تو از مس است؟!!! #بخون
دیدگاه ها (۹)

نکنید اینکارو آخه 😒 😓

😉 😂 😂

بازهم کار خوب ❤ ️در این آشفته‌بازار هستند کسانی که در حد وسع...

پوست انسان ، پس از یک تزریق و جای سوزن روی آن

اسم رمان : میان انفجار و امید باد ملایمی روی ساحل می‌وزید. م...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ صورتش هیچ تغییری ...

عشق در دنده آخرپارت : ۹ درِ آسانسور آرام باز شد.هانا یک قدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط