{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمانی که من بچه بودم،مادرم عادت داشت گهگاهی برای شام هم ه

زمانی که من بچه بودم،مادرم عادت داشت گهگاهی برای شام هم همان غذای ساده صبحانه را آماده کند،یک شب را خوب یادم مانده است.
آن شب مادرم پس از گذراندن یک روز پرکار،شام ساده ای مانند صبحانه آماده کرد.وپس از زمان زیادی که بالاخره بشقاب های تخم مرغ و سوسیس و بیسکویت را جلوی پدرم گذاشت،بیسکویتها سوخته بودند.یادم می آید منتظر شدم ببینم آیا پدرم متوجه سوختگی بیسکویتها شده!
درآن وقت همه کاری که پدرم انجام داد این بود که لبخندی به مادرم زد،یک بیسکویت برداشت و رو به من پرسید مدرسه ام را چطور گذرانده ام؟
خاطرم نیست چه جوابی به اودادم،اما کاملا یادم هست که اوراتماشا میکردم که کره را برروی بیسکویتها میمالید و آنها را میخورد.
یادم هست آن شب،پس از پایان شام مادرم بابت سوختگی بیسکویتها از پدرم عذرخواهی میکرد و هرگز پاسخ پدرم را فراموش نخواهم کرد که گفت:
اوه عزیزم،من عاشق بیسکویتهای برشته هستم
یادم هست آن شب وقتی برای شب بخیر گفتن به پیش پدرم رفتم،از او پرسیدم واقعا بیسکویت سوخته دوست دارد؟
او مرا در آغوش کشید وگفت:مادرت روز سختی داشته و خیلی خسته است،بعلاوه بیسکویت سوخته کسی را نمی کشد!...
...
زندگی مملو از چیزهای ناقص است و انسانها پر از کم و کاستی...خود من کامل نیستم و در بعضی موارد بهترین رفتار را ندارم اما این را فهمیده ام که یکی از مهمترین راه حل ها برای ایجادروابط سالم،پایدار و مداوم با دیگران،درک و پذیرش عیب های همدیگروشاد بودن بخاطر داشتن یکدیگر در عین متفاوت بودن است.
دیدگاه ها (۱۳)

P : 23

قسمت ۶

لونا و ويليام

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۴۶ صبح با صدای آرام ...

My lovely neighbor part : 61

عشق مافیا :)) پارت سه:ات لباس های بعد حمومش رو آماده کرد و ر...

Custom bride part : 5

فیک : بین راندها

بیسکویت های سوختهزمانی که من بچه بودم، مادرم علاقه داشت گهگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط