{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم بازیگران زندگی

اسم : بازیگران زندگی

part50

(ویو ا.ت)
ا.ت : جیوو مسخره بازی در نیار
جیوو سریع دوید و رفت بیرون از اتاق منم سریع دنبالش رفتم پشت سر جیوو داد زدم
ا.ت : جیوو به نفعته همونجا وایسی
جیوو رفت پشت یکی از مبل ها و منم روبه روش لین سمته مبلا وایسادم
جیوو : چیه نمیخوای کسی بدونه تو و داداشم توی رابطه هستین؟
ا.ت : ما دوتا توی رابطه نی...
جونگکوک : ما دوتا توی رابطه ایم
جونگکوک روی پله ها وایساده بود و داشت میمود پایین و اومد کنار من وایساد، یک دستش رو انداخت دور کمرمو به خودش چسبوند منم در گوشش زمزمه کردم
ا.ت : دیوونه شدی؟
جونگکوک : آره
براش چشم غُره رفتم
جیوو یه لبخند شیطانی از پشت مبل زد
جیوو : پس واقعا توی رابطه این
جونگکوک : آره و اون گوشی رو بده به من
جونگکوک دستش رو برای جیوو دراز کرد
جیوو : نمیدم
جونگکوک داد زد
جونگکوک : یونگ
بعد از چند ثانیه یه پسر همسن جیوو و من اومد
یونگ : بله رئیس
جونگکوک : اون گوشی رو از جیوو بگیر و تنبیه ش کن
یونگ : چشم رئیس
جیوو : آییی نه😭
جونگکوک : باید از اون اول گوشی رو میدادی
یونگ رفت دنبال جیوو و جیوو فرار کرد ولی از اون دور یه لحظه وایساد به من گفت
جیوو : تو زن داداشمی پس امشب رو باید پیش داداشم بخوابی آخه من نمیخوام عاشقارو از هم جدا کنم توی اتاقم راهت نمیدم
و سریع رفت و یونگ دوید و از سالن خارج شدن ، سعی کردم خودمو از جونگکوک دور کنم اما جونگکوک منو بیشتر به خودش نزدیک کرد و در گوشم زمزمه کرد
جونگکوک : چی شده ابنبات میخوای از دستم فرار کنی؟
ا.ت : چرت نگو‌
یعنی باید امشب جدی پیش جونگکوک بخوابم؟نه بابا حتما یه اتاق دیگه هم هست که من برم داخلش
ا.ت : جیوو گفت امشب من رو به اتاقش راه نمیده...
جونگکوک تزاشت حرفم تموم بشه سریع گفت
جونگکوک : پیش من میخوابی
ا.ت : ببخشید؟!!!!
جونگکوک : همه ی اتاق های اینجا مال خدمتکاراست
ا.ت : یعنی یدون اتاق مهمون هم ندارید؟!
جونگکوک : داریم
ا.ت : پس من توی اتاق مهمون میخوابم
جونگکوک : اتاق مهمون تخت نداره و فقط وسیله داخلشه
ا.ت : اشکال نداره...من توشکمیندازن زیرم میخوابم
جونگکوک : اصلا جا نداره حتی جای تو هم نمیشه
ا.ت : خب من میرم با جیوو آشتی میکنم و امشب پیش اون میخوابم به تو هم زحمت نمیدم
جونگکوک : هر جور راحتی
جونگکوک من رو ول کرد و یه قدم عقب رفت و از سر تاا یه نگاهی بهم انداخت
ا.ت : چیه؟
جونگکوک : فردا تا ساعت ۳ ظهر توی شرکت کار میکنی
ا.ت : واقعا؟!
جونگکوک : آره مگه یادت رفته جشنواره رو باید باهام بیای
ا.ت : اوه راست میگی...باشه
جونگکوک : فردا ساعت ۴ ظهر منتظرتم دیر نکنی
بعد از اینکه این حرف رو گفت رفت داخل اتاق خودش و مم رفتم توی حیاط پشتی تا جیوورو پیدا کنم...بعد از چند دقیقه گشتن دیدمش که دور حوض بزرگ نشسته
...
ادامه دارد🦋🕸
دیدگاه ها (۹)

اسم : بازیگران زندگیpart51(ویو ا.ت)بعد از چند دقیقه دیدمش که...

اسم : بازیگران زندگیpart52(ویو ا.ت)جیوو : باشهبعد از اینکه ح...

اسم : بازیگران زندگیpart49(ویو جیوو)انگار میخوان همدیگه رو ب...

اسم : بازیگران زندگیپارت ۴۸شرط:۲فالور ۱۰ کامنت

پارت ۲ فیک مرز خون و عشق

چندشاتی جونگکوک(پارت۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط