اسم بازیگران زندگی

اسم : بازیگران زندگی

part52

(ویو ا.ت)
جیوو : باشه
بعد از اینکه حرف زدیم رفتیم توی اتاق جیوو خوراکی هارو خوردیم و یکم حرف زدیم جیوو یه دست لباس تازه و نو بهم داد که راحت بخوابم روی تخت دراز کشیدیم جیوو گوشیش رو برداشت نمیدونم داشت به کی پیام میداد ولی انگار ناراحت بود
ا.ت : حالت خوبه؟
جوابی نداد فکر کنم نشنیده دوباره گفتم
ا.ت : جیوو...حالت خوبه؟
سرشو از تو گوشی بیرون آورد و بهم نگاه کرد
جیوو : ها...آها خ...خوبم
ا.ت : چیزی شده؟ کی بهت پیام داده و ناراحتت کرده؟
جیوو تسلیم شد و گفت
جیوو : دستیار پرربزرگمه میگه که پدربزرگم گفته باید برم بوسان و اونجا خودم تنها کار کنم و انقدر سربار داداشم‌ نباشم...به نظرت من واسه ی داداشم یه سربار اضافیم؟
ا.ت : معلومه که نیستی چرا اینجوری میگی؟مطمئنم داداشت تورو از دنیا هم بیشتر دوست داره
جیوو : راست میگی؟
ا.ت : معلومه
جیوو لبخند کمرنگی بهم زد گوشی رو از دستش کشیدم و خاموش کردم درحالی که داشتم پتو رو میزدم روش گفتم
ا.ت : بخواب و نگران هیچی نباش...شب بخیر
جیوو : شب بخیر
ا.ت : خوابهای خوب ببینی
چشماش رو بست و منم چشمام گرم شدن و خوابیدم
_______________(ساعت ۳:۴۰ شب)
خوابیده بودم که یکی آروم تکونم داد و گفت
جیوو : ا.ت...ا.ت بیدار شو
چشمام رو به زور باز کردم و نگاش کردم
ا.ت : چی شده؟
جیوو : ا.ت یه صدایی از داخل حموم میاد ترو خدا یه کاری کن
روی تخت نشستم و چشمام رو مالیدم
ا.ت : چیزی نیست بیا بخوابیم
جیوو : ا.ت ترو خدا پاشو یه نگاهی بندازیم
ا.ت : خیلی خب اگه هیچی نبود بهم بدهکار میشی
جیوو : خیلی خب
بلند شدم و رفتم سمت حموم جیوو هم پشتم قایم شده بود و دنبالم آروم میومد در حموم رو که باز کردم یکی رو دیدم که مایک زده بود و چاغو دستش بود سریع اومد سمت ما که جیغ خیلی بلندی کشیدم و سریع دست جیوو رو گرفتم و رفتم سمت در اتاق در رو باز کردم و که جیوو دستم رو محکم گرفت و بردم به دم در اتاق جونگکوک...جونگکوک قبل از اینکه به در اتاقش برسیم اومد بیرون دست جیوو رو ول کردم و رفتم توی بغلش اونم با نگرانی من رو بغل کرد و یه دستش رو گذاشت روی موهام و نوازش کرد
جونگکوک : چی شده؟!
جیوو که نفس نفس میزد اومد و جونگکوک رو بغل کرد و گفت
جیوو : جونگکوکا یکی توی اتاقه منه میخواست بکشتمون
جونگکوک : چی کی جرات کرده بیاد عمارت جئون
من و جیوو از بغلش اومدیم بیرون
جونگکوک : همینجا بمونید
من و جیوو همونجا وایسادیم و جونگکوک رفت و به آدماش رو آورد و اورد خودش اول رفت داخل اتاق و بعد بقیه ی مردا هم دنبالش رفتن
...
ادامه دارد🦋🕸
دیدگاه ها (۵)

اسم : بازیگران زندگیpart53(ویو ا.ت)بقیه مردا هم دنبالش رفتن ...

اسم : بازیگران زندگیpart54(ویو ا.ت)رفتم شرکت[لباس ا.ت اسلاید...

اسم : بازیگران زندگیpart51(ویو ا.ت)بعد از چند دقیقه دیدمش که...

اسم : بازیگران زندگیpart50(ویو ا.ت)ا.ت : جیوو مسخره بازی در ...

پارت ۳ فیک مرز خون و عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط