اسم بازیگران زندگی
اسم : بازیگران زندگی
part51
(ویو ا.ت)
بعد از چند دقیقه دیدمش که دور حوض بزرگی نشسته رفتم سمتش و پیشش نشستم
ا.ت : چرا اینجا نشستی
جیوو : راستش خب...
ا.ت : ناراحتی؟
جیوو : شاید
ا.ت : چرا؟به من بگو من بهترین دوستتم
جیوو : میخوام یه رازی بهت بگم اما به هیچکس نگو باشه؟
ا.ت : به نظرت تاحالا رازت رو پیش کسی گفتم؟
جیوو یه لبخند بی حالی زد این همون دختری نیست که تا چند دقیقه پیش داشت میخندید و فرار میکرد
جیوو : ممنون
بعد از چند ثانیه سکوت شروع کرد حرف زدن
جیوو : من یکی رو دوست دارم
چشمام گرد شد و لبخند هیجانی زدم و داد زدم
ا.ت : چی!
جیوو : هیسسس ساکت باش
لبخندم رو سرکوب کردم و صدام رو آوردم پایین
ا.ت : خیلی خب بقیه ش رو بگو کیه؟چند وقته دوسش داری؟اونم تو رو دوست داره؟
جیوو : ا.ت یه لحظه نفس بگیر بزار برات توضیح بدم
ا.ت : خیلی خب خیلی خب
جیوو : همون پسره رو میشناسی؟که افتاد دنبال من تا تنبیه هم کنه؟
ا.ت : کدوم؟...آها آره الان یادم اومد
جیوو : من اون رو چند ماه که دوسش دارم اما نمیدونم اونم دوستم داره
ا.ت : خب...بهش بگو
جیوو : یعنی میگی که بهش اعتراف کنم؟
ا.ت : آره
جیوو : اگه اون دوستم نداشته باشه چی؟
ا.ت : آخه کی همچین دختر خوشگلی رو دوست نداره مطمئن باش اونم دوست داره
جیوو : اما نمیدونم چطوری اعتراف کنم
ا.ت : هوم...بزار یکم فکر کنم
چشمام رو بستم و ۲ تا انگشت اشاره و وسطم رو گذاشتم روی شقیقه هام بعد از چند ثانیه فکر کردن حرف زدم
ا.ت : من میتونم یه کاری کنم
جیوو : چی کار
یه لبخند شیطانی زدم
ا.ت : فقط بشین و ببین
جیوو گیج نگام کرد
ا.ت : بسپرش دست من
جیوو : خیلی خب
ا.ت : ولی یه شرط داره
جیوو : چه شرطی؟
ا.ت : یک،بزاری امشب پیشت بخوابم دو،اون عکس توی گوشی رو پاک کنی
جیوو به نشونه تایید سریع سرشو تکون داد
ا.ت : و درمورد این قضیه به هیچکی چیزی نگی
جیوو : باشه
...
ادامه دارد🦋🕸
part51
(ویو ا.ت)
بعد از چند دقیقه دیدمش که دور حوض بزرگی نشسته رفتم سمتش و پیشش نشستم
ا.ت : چرا اینجا نشستی
جیوو : راستش خب...
ا.ت : ناراحتی؟
جیوو : شاید
ا.ت : چرا؟به من بگو من بهترین دوستتم
جیوو : میخوام یه رازی بهت بگم اما به هیچکس نگو باشه؟
ا.ت : به نظرت تاحالا رازت رو پیش کسی گفتم؟
جیوو یه لبخند بی حالی زد این همون دختری نیست که تا چند دقیقه پیش داشت میخندید و فرار میکرد
جیوو : ممنون
بعد از چند ثانیه سکوت شروع کرد حرف زدن
جیوو : من یکی رو دوست دارم
چشمام گرد شد و لبخند هیجانی زدم و داد زدم
ا.ت : چی!
جیوو : هیسسس ساکت باش
لبخندم رو سرکوب کردم و صدام رو آوردم پایین
ا.ت : خیلی خب بقیه ش رو بگو کیه؟چند وقته دوسش داری؟اونم تو رو دوست داره؟
جیوو : ا.ت یه لحظه نفس بگیر بزار برات توضیح بدم
ا.ت : خیلی خب خیلی خب
جیوو : همون پسره رو میشناسی؟که افتاد دنبال من تا تنبیه هم کنه؟
ا.ت : کدوم؟...آها آره الان یادم اومد
جیوو : من اون رو چند ماه که دوسش دارم اما نمیدونم اونم دوستم داره
ا.ت : خب...بهش بگو
جیوو : یعنی میگی که بهش اعتراف کنم؟
ا.ت : آره
جیوو : اگه اون دوستم نداشته باشه چی؟
ا.ت : آخه کی همچین دختر خوشگلی رو دوست نداره مطمئن باش اونم دوست داره
جیوو : اما نمیدونم چطوری اعتراف کنم
ا.ت : هوم...بزار یکم فکر کنم
چشمام رو بستم و ۲ تا انگشت اشاره و وسطم رو گذاشتم روی شقیقه هام بعد از چند ثانیه فکر کردن حرف زدم
ا.ت : من میتونم یه کاری کنم
جیوو : چی کار
یه لبخند شیطانی زدم
ا.ت : فقط بشین و ببین
جیوو گیج نگام کرد
ا.ت : بسپرش دست من
جیوو : خیلی خب
ا.ت : ولی یه شرط داره
جیوو : چه شرطی؟
ا.ت : یک،بزاری امشب پیشت بخوابم دو،اون عکس توی گوشی رو پاک کنی
جیوو به نشونه تایید سریع سرشو تکون داد
ا.ت : و درمورد این قضیه به هیچکی چیزی نگی
جیوو : باشه
...
ادامه دارد🦋🕸
- ۴.۵k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط