{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیانا:خوانواده ارسلان اومدن و بعداز احوال پرسی و پذیرایی

دیانا:خوانواده ارسلان اومدن و بعداز احوال پرسی و پذیرایی خوانواده ها با هم آشنا شدن و قرار شد دو هفته دیگه نامزدی بگیریم و یه سال بعد عقد و عروسی
ارسلان: همه چی به خوبی پیش رفت و مهمونی تموم شد و رفتیم خونه
دیانا:زنگ زدم به نیکا و کلی باهاش حرف زدم و همه چیو گفتم




(بچه ها موافقین تو پارت ۵۰ تمومش کنم و رمان بعدی رو بزارم ؟
دیدگاه ها (۹)

تو کامنتا اسم پیشنهادی برای رمان بدید ؟

اطلاعات رمان 🤍💜نام رمان:عشق ممنوعه 💫شخصیت های اصلی :ارسلان.....

دیانا:ارسلان من خوابم میاد ارسلان:بیا تو بغل من دوتایی بخواب...

ارسلان:دیانا صبر کن دیانا:ولم کن ارسلان:وایسادم جلو دیانا و...

سرد برای منپارت ۲۰مرده: اهم(گلوشو صاف میکنه) سلام+سلام(رسمی)...

سرد برای منپارت ۲کوک ویو....توی حیاط خونه مکن درحال دویدن بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط