سرد برای من
سرد برای من
پارت ۲
کوک ویو....
توی حیاط خونه مکن درحال دویدن بودم که دیدم آجوما داره میاد سمتم
آجوما: پسرم آقا کارت داره
رفتم پیش بابام در زدم
-سلام بابا
/جونگ کوک پسرم بیا بشن
/آقای پارک (بچه ها یادم رفت بگم فامیل ات پاک هست پی باباش هم میشه آقای پارک)، پسرم باید با دخترش برای پایبندی شراکتمون ازدواج کنی
-جانم؟(از اون جانم های مفهومی که ابرو هاشونو میدن بالا، نمیدونم تونستم برسونم یا نه)
/ات، اسمش اته، شب میریم خواستگاریش آماده باش
-چشم(حرصی)
از اتاق زدم بیرون، آخه یعنی چی؟ دختری که تا حالا ندیدمش باید باهاش ازدواج کنم؟ مسخرهس
ویو شب........کوک.....
داشتم با پدر ات احوال پرسی می کردم یه یهو دیدم یه دختر ریزه میزه با چشم های آبی و سبز کیوت داره از پله ها میاد پایین، ناز نداشت و خونسرد بود... که یهو با صدای بابام از افکارم در اومدم بیرون
/اووه دخترم سلام
ات دست مامان و بابام رو بو*سید و سلام کرد و به نشونه احترام تعظیم کرد تا رسید به من
از نزدیک تر نگاهش کردم، چشماش قشنگ تره و در کنار من خیلی ریزه میزه اس
یه اهمی کردم و گفتم
-تو باید ات باشی نه؟(سرد)
+بله، سلام(لحن آروم)
-جونگ کوکم(سرد)
+اوهوم(با یکم بغض که سعی در پنهون کردنش داشت)
ات ویو.....
بعداز سلام و احوال پرسی و آشنایی و شام( ادمین تنبلی هستم، سلاام)
یهو مامان جونگ کوک اگه اشتباه نکنم اسمشو درست گفتم سر بحث رو باز کرد
*خب مراسم بچه ها رو کی بگیریم؟
^به نظر من هفته بعدی خوبه
/منم همینو میگم
داشتم آب می خوردم که بعداز شنیدن کلمه هفته بعد، آب پرید تو گلوم و سرفه کردم
همه نگران به سمت من برگشتن و خوبمی زمزمه کردم و گفتم به هوا آراد احتیاج دارم و از اون فضای سمی خواستگاری زدم بیرون و توی حیاط قدم زدم
گوشی مو برداشتمو به سوا زنگ زدم
بعد چند بوق برداشت
سوا:سلام خره
+سلامو کوفت
سوا:خواستگاریت چه طور بود گاوه؟
+(همه چی رو تعریف کرد)
سوا:وااووو پس بگو گاو مام داره ازدواج میکنه
+زهر ببند بینیم بابا دختره الاغ
بعد کلی حرف زدن با سوا که حدودا ۱۵ مین طول کشید، تلفن رو قطع کرد خواست به سمت اتاقی که مهمون توش بود بره که یهو.....
ادامه دارد.....
مرسیییی که با لایک و کامتتون بهم کلی انرژی میدین
امروز حداقل ۳ پارت آپلود میکنم و به کامنت هاتون جواب میدم
ممنوووووووووووووووونم که هستین❤️
لایککک
پارت ۲
کوک ویو....
توی حیاط خونه مکن درحال دویدن بودم که دیدم آجوما داره میاد سمتم
آجوما: پسرم آقا کارت داره
رفتم پیش بابام در زدم
-سلام بابا
/جونگ کوک پسرم بیا بشن
/آقای پارک (بچه ها یادم رفت بگم فامیل ات پاک هست پی باباش هم میشه آقای پارک)، پسرم باید با دخترش برای پایبندی شراکتمون ازدواج کنی
-جانم؟(از اون جانم های مفهومی که ابرو هاشونو میدن بالا، نمیدونم تونستم برسونم یا نه)
/ات، اسمش اته، شب میریم خواستگاریش آماده باش
-چشم(حرصی)
از اتاق زدم بیرون، آخه یعنی چی؟ دختری که تا حالا ندیدمش باید باهاش ازدواج کنم؟ مسخرهس
ویو شب........کوک.....
داشتم با پدر ات احوال پرسی می کردم یه یهو دیدم یه دختر ریزه میزه با چشم های آبی و سبز کیوت داره از پله ها میاد پایین، ناز نداشت و خونسرد بود... که یهو با صدای بابام از افکارم در اومدم بیرون
/اووه دخترم سلام
ات دست مامان و بابام رو بو*سید و سلام کرد و به نشونه احترام تعظیم کرد تا رسید به من
از نزدیک تر نگاهش کردم، چشماش قشنگ تره و در کنار من خیلی ریزه میزه اس
یه اهمی کردم و گفتم
-تو باید ات باشی نه؟(سرد)
+بله، سلام(لحن آروم)
-جونگ کوکم(سرد)
+اوهوم(با یکم بغض که سعی در پنهون کردنش داشت)
ات ویو.....
بعداز سلام و احوال پرسی و آشنایی و شام( ادمین تنبلی هستم، سلاام)
یهو مامان جونگ کوک اگه اشتباه نکنم اسمشو درست گفتم سر بحث رو باز کرد
*خب مراسم بچه ها رو کی بگیریم؟
^به نظر من هفته بعدی خوبه
/منم همینو میگم
داشتم آب می خوردم که بعداز شنیدن کلمه هفته بعد، آب پرید تو گلوم و سرفه کردم
همه نگران به سمت من برگشتن و خوبمی زمزمه کردم و گفتم به هوا آراد احتیاج دارم و از اون فضای سمی خواستگاری زدم بیرون و توی حیاط قدم زدم
گوشی مو برداشتمو به سوا زنگ زدم
بعد چند بوق برداشت
سوا:سلام خره
+سلامو کوفت
سوا:خواستگاریت چه طور بود گاوه؟
+(همه چی رو تعریف کرد)
سوا:وااووو پس بگو گاو مام داره ازدواج میکنه
+زهر ببند بینیم بابا دختره الاغ
بعد کلی حرف زدن با سوا که حدودا ۱۵ مین طول کشید، تلفن رو قطع کرد خواست به سمت اتاقی که مهمون توش بود بره که یهو.....
ادامه دارد.....
مرسیییی که با لایک و کامتتون بهم کلی انرژی میدین
امروز حداقل ۳ پارت آپلود میکنم و به کامنت هاتون جواب میدم
ممنوووووووووووووووونم که هستین❤️
لایککک
- ۲.۷k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط