{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد از کلی گریه بعد از کلی بی قراری از توی تخت بلند ...

بعد از کلی گریه ، بعد از کلی بی قراری از توی تخت بلند شدی .
این آخرین باری بود که توی تختی خوابیدی که سال ها پیش آروزوشو داشتی .
رفتی سمت آشپزخونه و دکمه قهوه ساز رو زدی تا قهوه ات حاضر بشه و تو اون تایم رفتی سرویس بهداشتی ،کارای ضروری رو انجام دادی و دوباره به سمت آشپزخونه رفتی قهوه اتو برداشتی و تو اتاقت رفتی جلوی میز لوازم آرایشت نشستی و شروع کردی آرایش کردن تا از اون قیافه ی روحی شکل و جن زده در بیای و همراه آرایش کردنت قهوه اتو میخوردی ...
بعد از گذشت نیم ساعت یه شلوار جین برداشتی و به همراه پالتو ات پوشیدی ، کلاهتو رو سرت گذاشتی ، سوییچ ماشین رو برداشتی ، سوار ماشین شدی و به سمت دادگاه رفتی .
توی راه همش داخل چشمات اشک جمع میشد اما با خودت میگفتی که باید قوی بمونی چون این اتفاقیه که ممکنه توی همه ی زندگی ها بیفته .
به دادگاه رسیدی مدارکت رو برداشتی و وارد سالن اصلی شدی .
بیرون دادگاه متیو منتظرت بود ، میخواست همه چیزو درست کنه و توضیح بده اما تو نمیخواستی بیشتر از چیزی که هست از چشمات بیفته .
متیو با حال بد و چشمای قرمز سمتت میاد و میگه : ا/ت قشنگم ، عزیز دلم ،لطفا یه فرصت دیگه به من بده ...هق...هق...قول میدم خودمو درست کنم ...لطف...
حرفشو قطع کردی و گفتی : آدمی که بار اول خیانت کنه ،برای بار دوم تکرارش خواهد کرد ...پس برو و کاری نکن بیشتر از این از چشمم بیفتی...
از درون نابود بودی ،فکر کن ...کسی که با سختی زیاد بهش رسیدی با مخالفت خانواده ها و دیگران بعد از دوسال به هم رسیدین و یه زندگی رو شروع کردین ،بعد از گذشت ۱۱ ماه بهت خیانت میکنه ،این کارش باعث میشه فکر کنی ... مگه من چی کم داشتم ،چی توی اون دختر بود که منو بهش ترجیح داد ؟ خانواده ی بدی داشتم ؟ یا اینکه چون زیادی خودمو بهش نمیچسبوندم ...
اون چی میخواست که من بهش ندادم.
هنوز هم عاشقشی ، دوست داری باهاش زندگی کنی اما چون عاقبت خیانت رو توی زندگی اطرافیانت دیدی تصمیم گرفتی رحم نکنی.
برای یک بار توی عمرت میخوای بی رحمترین آدم باشی ...
یک بار میخوای طعم بدجنسی رو بچشی ...
میخوای بدونی عذاب دادن دیگران چه حالی میده...
اما متاسفانه انقدر دل رحم و دل نازکی که باعث میشی خودت بیشتر آسیب ببینی.

بالاخره تایم دادگاه شما دونفر شروع میشه ، تو به همراه وکلیت توی جایگاه ایستادین و منتظر ورود قاضی هستین ...
وقتی قاضی وارد میشه همه به احترامش بلند میشن و قاضی دادگاه رو شروع میکنه .
تو به همراه وکیلت مدارکی از خیانت متیو رو میکنید و قاضی ،هم اظهارات تو و هم اظهارات متیو رو گوش میکنه و در آخر اعلام میکنه که شما از هم طلاق بگیرین .
وقتی از سالن دادگاه بیرون میاین متیو دستتو میگیزه و میکشتت یه گوشه و میگه: لطفا ا/ت ، تو چجوری میتونی چیزایی که بینمون بوده رو رها کنی ...چرا این کارو با من میکنی .میدونم که تو خیلی راحت میتونی اینکارو انجام بدی و منو ول کنی ولی من به تو وابسته ام ،لطفا...
دستتو محکم از تو دستش میکشی بیرون یه سیلی محکم بهش میزنی و میگی: راحت؟ برای من راحت باشه؟فکر نکن برای من راحته چون نیستتتت . چون دارم کسی رو ول میکنم که سال ها باهاش بودم، کسی که تا خودمو شناختم کنارم بوده ...
پس فکر نکن راحته .
+ پس چرا داری اینکارو میکنی ؟
با کلافگی دستی توی موهات میکشی و میگی : چون هزاران بار گفتم ،فردی که خیانت کنه ...برای بار دوم اون رو تکرار میکنه .
میای بری که دستتو میگیره و میگه : ا/ت لطفا...
دستتو محکم از تو دستش میکشی بیرون و میگی : هر چی بین ما بود دیگه تموم شده ...یادت نره آخرین باکس وسایلت رو بیای ببری ،وگرنه میندازمشون بیرون .

راهتو کج میکنی و میری ...
سوار ماشینت میشی ،روشنش میکنی و راه میفتی توی جاده ها و دیوانه وار رانندگی میکنی وقتی به خودت میای که دیگه خیلی دیره و به رحمت خدا رفتی...

خب... این از اولین تکپارتی متیو ...
امیدوارم خوشتون اومده باشه ...
مثل همیشه لایک و فالو و کامنت فراموش نشه
میبوسمتون تا سناریویی دیگر باییی💋💚🌹
دیدگاه ها (۴)

تکپارتی تام امشب تو هاگوارتز یه جشن خیلی متفاوت برگزار میشه ...

چند پارتی بی تی اس اتاق شماره 7پارت ¹از مسئول اتاق های خوابگ...

چندپارتی جونگکوک پارت⁵ آخر بعد از گذشت مدتی سرتو از توی گردن...

چندپارتی حونگکوک پارت ⁴صبح روز بعد ساعت ۷ از خواب بیدار میشی...

سناریو درخواستی وقتی با یه پسر میبیننمون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط