{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی تام

تکپارتی تام
امشب تو هاگوارتز یه جشن خیلی متفاوت برگزار میشه .
جشنی که هیچوقت تا حالا برگزار نشده؛برعکس یول بال برای این جشن نباید از قبل همراهتو انتخاب کنی و ازش درخواست کنی،بلکه باید همراهت و خودت هویتتون ناشناس باشه .

توی کلاس نشسته بودی و برای جشن لحظه شماری میکردی که تام اومد و مثل همیشه یه تیکه پروند و باعث شد عصبی بشی .
کلاس تموم شد وسایلت رو جمع کردی ، به خوابگاهت رفتی  و بعد از گذاشتن کیفت تو خوابگاه رفتی یه دوش گرفتی ،برگشتی به اتاقت ،موهاتو خشک کردی و از بالا دم اسبی بستی ،لباستو پوشیدی ،یه رژ قرمز گوگولی زدی ، ماسکتو  روی صورتت زدی و به سمت سرسرا رفتی .
اونجا همه با ماسک بودن و نمیتونستی کسی رو بشناسی .
خب یکی از ویژگی های این جشن هم همینه : که بدون شناخت کسی باهاش خوش بگذرونی .

نشسته بودی تو حال خودت و داشتی نوشیدنی میخوردی که یکی از پسرا اومد سمتت و گفت : اجازه دارم بشینم ؟
_ اوه ...البته .
دوباره مشغول نوشیدن شدی که ازت پرسید : مایل هستید امشب یار من بشید ؟
_ ببخشید ؟یعنی ....
+ بله ازتون میخوام امشب هم در رقص و هم در کل تایم جشن همراه من باشید .
دستشو به سمتت دراز میکنه و تو دستتو توی دستش میذاری و میگی : باکمال میل ...
+ ممنونم که این افتخار رو نصیب من کردید مادمازل .
با هم دیگه به سمت پیست رقص میرین و کلی میرقصین و از حق نگذریم واقعا شخصی که همراهت بود انگار سال ها برای این رقص تمرین کرده ،پس خیلی راحت تونست مدیریت رقص رو به دست بگیره و کنترلش کنه .
بعد از یه عالمه رقصیدن ... با هم به سمت یکی از میز ها میرین و روی صندلی میشینین .
خدمتگزار های جشن براتون نوشیدنی میارن و شما شروع به نوشیدن میکنید و در همون حین با هم صحبت میکنید .

بعد از گذشت ۵ دقیقه شام سرو میشه و هر کسی وسط در حال رقصیدن بوده سریع روی صندلی هاش میشینه و برای همین ، همراهت بهت نزدیک تر میشه و با ۲ سانت فاصله کنارت میشینه و مشغول غذاخوردن میشین.
بعد از اینکه شام رو خوردین دستتو میگیره و میکشتت توی حیاط پشتی کنار یکی از درخت ها و روبروت وایمیسته و دستشو تو دستت قفل میکنه و میگه : قول میدی اگر فهمیدی من کی ام ،بیشتر باهام وقت بگذرونی یا اصلا اگر فهمیدی من کی ام و من فهمیدم تو کی ای ، با هم دوست بمونیم؟
سرتو به نشانه ی آره ،تکون دادی .
یهو دستشو از تو دستت کشید و ماسکش رو دروآورد ...
موهای قهوه ای تیره اش با چشمای تیره رنگش زیر نور ماه میدرخشید.
پوست سفیدش و چشمای گیرا که خیلی ها ازش مییترسن .حتی تو...
بالاخره بعد از یه شوک کوتاه گفتی : ت.،تتت...تام....
دستشو دور کمرت حلقه کرد و گفت : آره ،ا/ت کوچولو منم.
با تعجب نگاهش کردی سریع ماسکتو در آوردی و گفتی : از کجا فهمیدی منم؟
نیشخندی زد کنار گوشت اومد زمزمه کرد و گفت: تمام عادت هایی که داری باعث شد لو بدی کی ای تازه ...من دو روز قبل از این مراسم به خوابگاهت اومدم و ماسکتو دیدم تا  بتونم به راحت پیدات کنم...
از گوشه چشمات نگاهش کردی و گفتی : پس تو بودی وسایل منو بهم ریخته بودی ...
دستشو محکمتر حلقه کرد وفشار بیشتری وارد کرد و گفت : آره ، الان هم تورو مال خودم میکنم . ا/ت کوچولو ،ببین ...نمیدونم قبول کنی یا نه ولی تو یه قولی دادی و باید پاش وایسی ...
یکم تو بغلش تقلا کردی و گفتی : فکر میکنی من مثل تو ام که بزنم زیر قول هام ؟نخیر من اینجوری نیستم ،قول دادم پاش وایمیستم .
حالا اگر اون قول رو میگی که قرار شد دوستت باشم . باشه ، قبول میکنم ...
لبخند شیطنت آمیزی زد و یه تار از موهاتو پشت گوشت داد و گفت : نه ...بیشتر از دوست ...میخوام بیشتر باشی ...
یهو محکم سرتو گرفت و توی گردنش فرو برد و محکم بغلا کرد و نذاشت تکون بخوری پاهاتو دورش حلقه کردی و گفتی : فکر کردی من استقبال نمیکنم ؟ کور خوندی ...
و اون بغلت کرد و با هم وارد سالن مهمونی شدین و بعد از اون جشن هم با هم تو رابطه  بودید ...

خب ،اینم یه تک پارتی از تام ...امیدوارم خوشتون اومده باشه .
لایک ،فالو و کامنت فراموش نشه .
دوستون دارم باییی💚🌹
دیدگاه ها (۱۰)

چند پارتی بی تی اس اتاق شماره 7پارت ¹از مسئول اتاق های خوابگ...

چند پارتی بی تی اس اتاق شماره ۷ پارت ²توی خوابگاهتون که عملا...

بعد از کلی گریه ، بعد از کلی بی قراری از توی تخت بلند شدی .ا...

چندپارتی جونگکوک پارت⁵ آخر بعد از گذشت مدتی سرتو از توی گردن...

خبر خوب بچها ۲ نفر دیگه بهمون اذافه بشن رمان متیو رو شروع می...

یه کامبک بزنیم به سناریو نویسی! متیو ریدل وقتی ومپایره

سناریو اسلیترین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط