دستی کلافه کشیدم به صورتم و لب زدم
دستی کلافه کشیدم به صورتم و لب زدم
-کارای کلابو چیکار کنم؟
-تو سر وقت میری کلاب...منم تو خونه غذا میپخم و خونه رو هم تمیز میکنم
با دهنی باز مونده داشتم بهش نگاه میکردم و میخواستم چیزی بگم که با حرفش انگار که تو دهنی خورده باشم خفه شدم
-و درباره دیشب...پشیمون نیستم و تو هم نباید پشیمون باشی
-ذهن خونی چیزی هستی من نمیدونم؟
-خیر فقط میشناسمت
-پس امروز رو میتونی تو خونه تنها بمونی؟
-بله
-منم میرم کلاب
-باش برو
.
.
.
.
.
"۸ ماه بعد-کلاب شایلا-۰۳:۲۳بامداد-کارن"
زندگیم از وقتی ستی اومده بود رو روال بود تا این یه هفته...مدام از یه شماره ی ناشناس پیامک های غیر عادی دریافت میکردم...پیامک هایی که از زندگیم اطلاعات میداد...نمیدونستم کیه...تا امشب...
ایندفعه هم یه پیامک بود...ولی متفاوت تر از قبل
《بهتره تو اون کلاب کوفتیت بمونی تا بیام وگرنه ستی جونت از کارایی که میکنی با خبر میشه》
-کارای کلابو چیکار کنم؟
-تو سر وقت میری کلاب...منم تو خونه غذا میپخم و خونه رو هم تمیز میکنم
با دهنی باز مونده داشتم بهش نگاه میکردم و میخواستم چیزی بگم که با حرفش انگار که تو دهنی خورده باشم خفه شدم
-و درباره دیشب...پشیمون نیستم و تو هم نباید پشیمون باشی
-ذهن خونی چیزی هستی من نمیدونم؟
-خیر فقط میشناسمت
-پس امروز رو میتونی تو خونه تنها بمونی؟
-بله
-منم میرم کلاب
-باش برو
.
.
.
.
.
"۸ ماه بعد-کلاب شایلا-۰۳:۲۳بامداد-کارن"
زندگیم از وقتی ستی اومده بود رو روال بود تا این یه هفته...مدام از یه شماره ی ناشناس پیامک های غیر عادی دریافت میکردم...پیامک هایی که از زندگیم اطلاعات میداد...نمیدونستم کیه...تا امشب...
ایندفعه هم یه پیامک بود...ولی متفاوت تر از قبل
《بهتره تو اون کلاب کوفتیت بمونی تا بیام وگرنه ستی جونت از کارایی که میکنی با خبر میشه》
- ۸۵
- ۲۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط