گفته بود بمونم تو کلابتا الان تا تماس از دست رفته از
گفته بود بمونم تو کلاب...تا الان 9 تا تماس از دست رفته از ستی داشتم و 23 تا هم پیام بازنشده...میدونستم الان جوابشو بدم جرم میده و منم نمیتونم دلیلشو بهش بگم...بالاخره انتظار تموم شد و اون عوضی رو دیدم...وقتی دیدمش خشکم زد...همون دختر عوضی ای بود که وقتی تازه اومده بودم کره باهاش تو یه کلاب کار میکردم...از گوشه کنار شنیده بودم ک یه مدل معروف شده ولی فکر نمیکردم انقدر عوضی شده باشه که بیاد منو تهدید کنه
-فکر نمیکردم انقدر عوضی شده باشی که منو تهدید کنی
-عوضی؟او من اخلاقم اینجوریه
-پس ریدم تو اخلاق گوهت
-بگذریم...نمیخوای ستی جونت از کثافت کاری هایی که تو کلابت انجام میشه خبر دار بشه که...نه؟
عصبی از زری که زده دستمو مشت کردم و گفتم
-کدوم کثافت کاری؟
-همون قاچاق اسلحه و موادی که میکنی
خنده ی بلندی سر دادم و عصبی لب زدم
-من هر غلطی ام تو این خراب شده بکنم به تو یکی ربطی نداره
-عادتته از مشتریات پذیرایی نکنی؟
-از مشتریام نه...ولی از عوضیا چرا
میدونستم چیزی نمیخواد و فقط اومده اعصابمو خراب کنه...نگاهی به ساعت گوشیم کردم... ساعت ۴ صبح رو نشون میداد
-ببین یجی الان وقعا وقت ندارم بشینم چرت و پرتاتو گوش بدم...پس بهتره بری و منم برم سراغ زندگیم
-او...مطمئنی؟
-اره مطمئنم
-باشه...بای بای
و بعدش رفت
-فکر نمیکردم انقدر عوضی شده باشی که منو تهدید کنی
-عوضی؟او من اخلاقم اینجوریه
-پس ریدم تو اخلاق گوهت
-بگذریم...نمیخوای ستی جونت از کثافت کاری هایی که تو کلابت انجام میشه خبر دار بشه که...نه؟
عصبی از زری که زده دستمو مشت کردم و گفتم
-کدوم کثافت کاری؟
-همون قاچاق اسلحه و موادی که میکنی
خنده ی بلندی سر دادم و عصبی لب زدم
-من هر غلطی ام تو این خراب شده بکنم به تو یکی ربطی نداره
-عادتته از مشتریات پذیرایی نکنی؟
-از مشتریام نه...ولی از عوضیا چرا
میدونستم چیزی نمیخواد و فقط اومده اعصابمو خراب کنه...نگاهی به ساعت گوشیم کردم... ساعت ۴ صبح رو نشون میداد
-ببین یجی الان وقعا وقت ندارم بشینم چرت و پرتاتو گوش بدم...پس بهتره بری و منم برم سراغ زندگیم
-او...مطمئنی؟
-اره مطمئنم
-باشه...بای بای
و بعدش رفت
- ۷۳
- ۲۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط