{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I can be myself with him

I can be myself with him
Part⁶

و دنبالش کردم..تا کافه‌تریا رفتیم..گرفتمش و انقدر قلقلک‌ش دادم که دلدرد گرفت..همه ازمون عکس و فیلم میگرفتن و توی گروه های خودشون پخش میکردن
بلاخره ولش کردم..از روی زمین بلند شد..بدون اینکه نگاهش کنم ازش فاصله گرفتم...

[ویو نیلسو]
دلدرد گرفته بودم..از زمین بلند شدم اما تهیونگ بهم نگاه هم نکرد..ازش عصبی شدم..دویدم و با پا زدم توی کمرش

+اییی اروم وحشی
-خیلی پررویی
+مثل اینکه بازم دلت قلقلک میخواد؟
همینجوری که اروم ازش دور میشدم گفتم:
-نه..نه مرسی نمیخوام
+دیگه دیره

دویدم سمت جای نامعلوم..اما اونجا مخفیگاهشون بود؟همه با ترس به من که داخل اونجا بودم نگاه میکردن..حواسم پرت شدم
تهیونگ اومد..دستامو بالا سرم قفل کرد و منو به دیوار چسبوند..با صدای بمی گفت:

+فکر کنم خیلی بهت رو دادم..دیگه همچین کاری نکن وگرنه برات بد تموم میشه

و دستمو ول کرد و رفت..احساس کردم دارم خفه میشم..بغضی گلوم رو چنگ میزد..باید الان قرص هامو میخوردم ولی دیروز تموم کردم
سعی کردم به تهیونگ نشون ندم که حالم بده..اشک هام رو نگه داشتم..سریع رفتم توی کلاس..سرم گیج میرفت
تهیونگ بعد چند دقیقه اومد..فکر کنم فهمید حالم بده ولی به روش نیاورد
استاد بعدی وارد شد..با بی‌حوصلگی،کل کلاس رو به پایان رسوندم
کیفمو برداشتم..سریع رفتم به داروخونه و چندبسته از اونارو گرفتم
یکیشو خوردم..حالم بهتر شد..نفس عمیقی کشیدم و خارج شدم..به سمت خونه حرکت کردم

رسیدم..در رو باز کردم
یه چیزی خوردم
یکم فیلم دیدم
خونه رو تمیز کردم
طرح هارو انجام دادم
با روانشناسم صحبت کردم
و در آخر ساعت ۶، کارم تموم شد...

*ادامه دارد...
دیدگاه ها (۵)

I can be myself with himPart⁵لباسام رو عوض کردم..انقدر خسته ...

بچه ها بیاید توی کامنتا درمورد لیا حرف بزنیمنظرتون چیه؟به هم...

فیک ددی من P:10بلاخره رسیدم پارت 10ولی خیلی ...

The Broken hearts Part 8(الان فلش بک زدیم به همون کافه ۱۴ جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط