part

part1

ویو ات
از خواب بیدار شدم ساعت ۶ بود باید هفت مدرسه باشم زود حاضر شدم صبحونه خوردم و وسایل ام رو جمع کردم و به سمت مدرسه

پرش زمانی به مدرسه
(بچه ها هنوز ات انتقالی نشده و مدرسه قبلیش هس)

مین هو:اوه اوه ناز نازی کلاس اومد چطوری پیراشکی

ات:سلام(آروم)

مین هو:بچه ها بیاین ببینین پیراشکی کیفش رو عوض کرده

لیا:هه مین هو کیف جدیدش زشت تر از قبلیش هس(خنده)

مین هو:نمی دونم این کهنه هارو از کجا پیدا میکنه

لانا:واییییییییییی بچه ها یکی از عکس های بچگی ات رو پیدا کردم نگاش کنید هههههه وایی

مین هو:بچگی هاش عاشق کیک بوده هههههه

ات:بسه دیگه چرا اینطوری میکنن

مین هو:هوی پیراشکی بشین زمین ببینم از کی برا ما صداتو بلند میکنی(داد)

ات از اونجا رفت

زینگگگگگگ

(میا معلم کلاس بود)

میا:خب بچه ها کتاب ریاضی هاتون رو دربیارین

مین هو:خانم من نیاوردم پس میشینم آرایش میکنم😏

میا:نخیرم بشین و به کتاب دوست نگاه کن

بقیه خندیدن

مین هو:اصلا هم خنده دار نیس

زینگگگگگگگگگگ

مین هو:پیراشکیییییی

ات:بله

مین هو:برو غذا بگیر بیار گشنمه

ات:چشم

رفت غذا آورد

ات:بفرماید براتون پیراشکی آوردم

مین هو:هه خودتی پیراشکی و یکی هم من مثل تو گدا نیستم که از اینا بخورم برو برام کیمچی بیار

ات:چشم

رفت و کیمچی آورد و مین هو هم خورد
دیدگاه ها (۵)

part2زنگ آخر خوردویو اتداشتم میرفتم بیرون که دیدم یکی اومد ک...

part۳ویو ات بعد یک هفته ما اسباب کشی کردیم و تمام شد و من قر...

معرفی فیکاسم:مدرسه اوکی داژانر:کمدی/عاشقانهشخصیت های اصلی: م...

کی سناریو مدرسه اوکی دا رو بزارم؟

پارت ۳۳

فیک ازدواج اجباری پارت۱۱ ات:نامی چرا ناراحتی چیزی شده نامجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط