part

part۳
ویو ات بعد یک هفته ما اسباب کشی کردیم و تمام شد و من قرار بود انتقال داده بشم به مدرسه جدیدم که اسمش اوکی دا امیدوارم اونجا کسی سرزنشم نکنه و خوب باشن

ات:مامان جونم کی میریم مدرسه

لایلی:فردا صبح

ات:اها پس من میتونم برم کتابخونه

لایلی:باز اومدیم اینجا و تو هروز اونجایی درس مثل بچگیت باشه برو

ات:مرسیییی(بغل کرد و رفت)

ویو ات
همین که رسیدم دیدم همه چیز همونطوری مونده و هس که فروشنده هم همون بود و منو دید

(اسم فرو شنده سوجین)

سوجین:به میبینم که خانم ات بزرگ شده و برگشته کجا بودی

ات:سلامممم خب دوباره اومدیم اینجا و منم هروز قراره بیام کسی که نیومده جدید

سوجین:هه هه باشه حله اها چرا یه چند روزیه که یه پسر خوشتیپ اینجا ها میاد

ات:اوم باشه من رفتم بالا

سوجین:باشه برو

ویو ات
رفتم بالا و دیدم نقاشی که بچگیم کشیده بودم رو دیوار مونده

ات:اوخیییی این مونده همینجا

جونگ کوک: وا تا دیروز اینجا کسی نمیومد

ات:هعی ترسیدم تو کی هستی خودشم که با یونیفرم مدرسه اومدی

جونگ کوک:عه وا ترسیدی ببخشد من جئون جونگ کوک هستم و آره چون از مدرسه اومدم

ات:اها وایسا ببینم اسم مدرسه تو چیه!!!

جونگ کوک:خب اوکی دا چیزی هس آخه خیلی با تعجب پرسیدی

ات:هیچ یکمی آشنا اومد بخاطر همون

جونگ کوک:اوم
دیدگاه ها (۵)

اینجاها کجاست اگه گفتین

:))))))

part2زنگ آخر خوردویو اتداشتم میرفتم بیرون که دیدم یکی اومد ک...

part1ویو اتاز خواب بیدار شدم ساعت ۶ بود باید هفت مدرسه باشم ...

رمان عشق و نفرت جنبه ندارید لطفاً نخونیدپارت۸ویو ات : ما رفت...

پارت۲۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط