°
°
°
تو می دانی که تنهایی؛ نصیب من، ز این دنیاست!
کلاغ مهربان من! نصیب من همین یک جاست!
بیا و پر نزن از من، که من تنهاترین هستم
کلاغ مهربان من! فدای تو تن و دستم
نگاهم کن؛ به روی پایکی در باد می لرزم
کجایم شکل آدم هست؟! من از ترس تو می ترسم!
بیا و همدم من باش، نه انسانم نه از سنگم
همه قلب من از کاه است و با احساس درجنگم!
کلاغ پر سیاه من! ببر کاه از دلم، سردست!
میان لانه ات بگذار،که گرم گردد پر و دستت...
°
تو می دانی که تنهایی؛ نصیب من، ز این دنیاست!
کلاغ مهربان من! نصیب من همین یک جاست!
بیا و پر نزن از من، که من تنهاترین هستم
کلاغ مهربان من! فدای تو تن و دستم
نگاهم کن؛ به روی پایکی در باد می لرزم
کجایم شکل آدم هست؟! من از ترس تو می ترسم!
بیا و همدم من باش، نه انسانم نه از سنگم
همه قلب من از کاه است و با احساس درجنگم!
کلاغ پر سیاه من! ببر کاه از دلم، سردست!
میان لانه ات بگذار،که گرم گردد پر و دستت...
- ۹۶۹
- ۱۷ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط