{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام .وقتی این نامه را برایت می نویسم دلم می خواهد از زند

سلام .وقتی این نامه را برایت می نویسم دلم می خواهد از زندگی ات بروم اما می دانم ،نمی توانم.
همین که می دانم می خواهم و نمی توانم عذاب بزرگی ست.تو نمی دانی،خیلی سخت است منتظر کسی باشی
که منتظرت نیست.هم احساس حقارت می کنم و هم خودم را سرزنش می کنم و هم نمی توانم خودم را قانع کنم که منتظرت نباشم.کاش از چشم من می افتادی.یکهو،یکدفعه،می فهمیدم دگر دوستت ندارم.دیگر روز و شب به فکر پیام و تماس تو نیستم.
تازه فهمیده ام دل کندن خیلی سخت تر از دل بستن است.برای دل بستن شوق و رغبت داری .برای دل کندن جان می کنی.افسوس تو حال مرا نمی فهمی.می خواهم تنبیه ات کنم.می خواهم بروم،از همه نشانی هایم،تو مرا گم کنی،شاید یادم بیفتی،شاید به خودت بیایی.می خواهم عزت نفسم را زنده کنم اما ناتوان شده ام.مجازی شده است مثل رگم.مثل موهای سرم.مثل پوست و استخوانم.مرض
مجازی از جانم بیرون نمی رود.از مجازی بیزارم.از زندگی خسته.ولی نه می توانم از مجازی فاصله بگیرم.نه از زندگی ببرم.
راستی همه ی این نامه را نوشتم که یک سوال از تو بپرسم.
چرا به زندگی من پا گذاشتی؟
من داشتم زندگی ام را می کردم.چرا چشم نداشتی ببینی من سرگرم روزمره گی ام.گاو بودم،کر بودم،کور بودم،لال بودم،هر چه بودم بهتر از این بود که عاشق باشم.بیکار بودی،سرت را کردی داخل زندگی من،
مثل رخت چرک مرا به هم گوراندی،بدون اینکه بندازیم روی طناب،تا خشک شوم،خیس و سرما خورده ولم کردی.
چرا آمدی به زندگی من؟پیش خودت چه فکری کردی؟گفتی با او هم امتحان می کنم،بعد می پیچانمش،می روم.
تو رفتی ولی من نمی روم.هر چقدر حرکت می کنم
از جایم تکان نمی خورم.بی انصافی،بی رحمی، بی فکری.فکر تنهایی و دلتنگی من نیستی.حواله ات می کنم به نفر بعدی.کاری که تو با من کردی.او تلافی خواهد کرد.حرفی ندارم.اشک هایم گویا ترین حرف اند.
فقط یک سوال دارم که هر شب از تو می پرسم.
چرا امدی به زندگی من؟
من بی خبر از همه جا.خواهش کردی عاشقت باشم.
عاشقت شدم و تو خواهشت را از یاد بردی.
می سپارم ات به دست انتقام نفر بعدی.
خواهش کردی عاشقت باشم
من عاشقت شدم
و تو خواهشت را از یاد بردی.
دیدگاه ها (۲)

شهید ابوالفضل بهاروندمحل شهادت :----------بسم رب الشهدا و ال...

نیستی و من، میانِ این همه سکوتنمی‌دانم با دلم چه کنم…هر شب ت...

دستت را که میگیرممی دانم ناب تر از تو دست های تو دستی نیست !...

چه بود زندگی؟اگر تو نمی‌رسیدیو مرا از لابلای خون و جنون نجات...

در طول جنگ دستمالی داشتم که همیشه همراهم بود. این دستمال را ...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

وقتی لب تو خنده زد

مردادماهیِ ۲۷ مرداد 🌻🎂تولدت مبارک به تو کهدر گرم‌ترین روزهای...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط