{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه مطلب قبل

ادامه مطلب قبل


جیمین هم مادر و پدر جوان را تنها گذاشت و اتاق با ترک گفت،
یه سول اخی از میان لب هایش خارج شد درد بعد از زایمانش خیلی زیاد بود جونگ کوک نگران دستش را روی گونه اش گذاشت و به چشم هایش زل زد : همسر عزیزم حالت خوبه درد داری
یه سول لبخند نصف و نیمه ای زد و دست دیگرش را روی دست شوهرش گذاشت نرم نگاهش کرد : عزیزم یکم درد دارم میشه میسو رو بگیری
جونگ کوک نزدیکش شد و پیشانی همسرش را بوسید، و به آرامی میسو را از بغلش گرفت و در گهواره سفید رنگش گذاشتش و طور سفید را روی صورتش رها کرد، به سوی همسرش را رفت و کمکش کرد تا دراز بکشد
پتو را رویش کشید و دستش را گرفت با لحن مهربانی نجوا کرد : یکم بخواب خوب میشی
دقایقی گذشت پلک های یه سول رو هم بود، جونگ کوک به آرامی از روی تخت بلند شد و به سوی پنجره رفت تکیه به دیوار داد به بیرون خیره شد برج ایفل و خانه های اطرافش آفتاب غروب کرده بود، تنها شعاع زرد آن در پایین آسمان آبی می‌تابید،

با زبون روزه این همه پارت گذاشتم پس حمایت بکنید چون من الان خیلی تشنمه

شرط ۳۵ لایک
۳۰ کامنت
دیدگاه ها (۴۰)

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

چندپارتی جونگ کوک

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۱: جواب واقعیچند ثانیه سکوت بینشان ماند.ح...

سناریو

Forced love

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

پارت ۱۹۵

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط