{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه یه ساعتی بود تو این محیط کویری می رفتیم و خبری از هیچ

یه یه ساعتی بود تو این محیط کویری می رفتیم و خبری از هیچ آبادی نبود و دیگه کم کم داشتیم به این فکر می کردیم راه رو اشتباه اومدیم و فقط چند تا کرکس کم داشتیم که دور سرمون دور بزنن که بفهمیم واقعا داریم درست فکر می کنیم...همچنان داریم میریم ...کویر برخلاف مناطق شمالی فاصله بین آبادی ها زیاده...
دیدگاه ها (۳)

بلاخره یه آبادی دیدیم شاید سراب باشه از بس آفتاب به این سرمو...

خورشید آسمون آبی با لکه های سفید ابر وسط این کویر تو روستا ق...

رو زین موتور دیگه خشک شده بودم و کوبیده ...خدایا قدیما چطور ...

بع د از بالا رفتن از اون کوه حالا نوبت سرازیری بود درسته راه...

پارت ۱۳ 🖤مرد روبه‌رو خندید و گفت:— «فکر کردین با این چند نفر...

رقص سایه‌ها | پارت ۱۵: کدِ گمشدهنورِ کم‌جانِ چراغ‌قوه‌ی تهیو...

#معلم #مدرسه #دانش_آموز #درس #کلاس #فان #دهه_نودی#دهه_نودی_ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط