{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پوزخندی زدی و با فشار دادن و هول دادن ِشونه های ِ مرد، خو

پوزخندی زدی و با فشار دادن و هول دادن ِشونه های ِ مرد، خواستی ازش فاصله بگیری:
“بیخیال! فکر نکنم مامانم خوشش بیاد از همچین فاصله‌ی نزدیکی با برادرِ پیرم بحث کنم.”
هوسوک، اما با گرفتن کمرت و فشار دادنت به یخچال ِپشت سرت گفت:
“فکر میکنی لازم باشه مادرت، متوجه بشه از فاصله‌ی نزدیک تر، و زیرِ دست همین پیرمرد، بدنت میلرزید، کوچولو؟”
اخم هات تو هم فرو رفت، دستتو به یقه‌های ِلباس مرد رسوندی و با فشار دادنش اونو از خودت فاصله‌ دادی!
“هرچیزِ لعنتی‌ای که داری میگی برای گذشته بوده، و همونجا هم دفن شد-“
قبل ِکامل کردن جمله‌ت انگشت ِشصت هوسوک روی لب هات فرود اومد، انگشتشو اروم روی لبت کشید و با نیشخند ِروی ِلبش گفت:
“پس فکر کنم باید دوباره اون خاطرات رو زنده کنیم، آنا.”
دیدگاه ها (۱)

با دستهاىِ لرزون، بوقلمونى كه به درستى پخته نشده بود رو گذاش...

دست به كمر وسطِ آشپزخونه تو فكر بودى كه، دستى از پشت دورِ شك...

سرشو به پشت ِگوشت رسوند و نفس ِعمیقی کشید. حس ِنفس های ِداغش...

از تموم شدن ِرابطه‌ی دو سالت، مدت ِزیادی نگذشته بود،و هنوزهم...

معامله سیاه 11

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩p2فلش بک به ۱۴ اکتبر، ۲۰۰۱ وقتی که جونگکوک تنها چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط