{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن سوی تنها یی

آن سوی تنها یی
بهانه هایت برای رفتن چه بچه گانه ب ود
چه بیقرار بودی زودتر برو ی
از دلی که روزی بی اجازه وارد آن شده بود ی
من سوگوار نبودنت نیس تم
من شرمسار این همه تحم لم
دیدگاه ها (۴)

ﺩﻟﮕﯿﺮﻡﺩﻟـﻢ ﮔﺮﻓﺘــﻪ ﺍﺳـﺖ ﯾــﺎ ﺩﻟـﮕﯿــﺮﻡﯾـﺎ ﺷﺎﯾـﺪ ﻫـﻢ ﺩﻟـﻢ ﮔﯿـ...

دستت را به من بده… حالا بیا باهم کمی کنار لحظه هایم قدم بزنی...

اینجا زمین است ، ساعت به وقت انسانیت خواب استدل عجب موجود سخ...

چه باران ببارد چه نباردچه پاییز باشد چه نباشدچه به روی خود ب...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط