ما عجیبترین تناقض خلقتیم نهالهای جوانی که در مغز اس
ما عجیبترین تناقضِ خلقتیم؛ نهالهایِ جوانی که در مغزِ استخوانشان، لرزِ سرمایِ صد ساله نشسته است. شناسنامههایمان هنوز بویِ نویِ کاغذ میدهند، اما اگر به چشمانمان خیره شوی، پیرمردی را میبینی که بر تپهای از آرزوهایِ سوخته نشسته و خاکسترِ حسرت دود میکند. ما جوانی نکردیم؛ ما فقط در ماراتنِ دویدن پیِ نان و امان، ریههایمان از غبارِ خستگی پر شد. این صورتهایِ صاف، نقابیست بر جانهایِ هزار چارهخورده و دلهایِ هزار تکه. ما وارثانِ دردیم؛ پیرانی که به اشتباه در کالبدِ بیستسالگی تبعید شدهایم.
- ۱۵.۲k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط