part

:part ۵
ن م.ا/ت: راستی دای ارباب جئون به گوشیت زنگ زده بود جواب ندادی به تلفن خونه زنگ زد گفتم ا/ت رو بردی پیش بابا اونم گفت بعدا بهش زنگ بزن.
دای: یعنی با من چیکار داره؟
ن م.ا/ت: نمیدونم!
ن م. ا/ت: منو ببین دای میگم ا/ت رو مجبور کنیم زن ارباب جئون بشه اینطوری کلی پول میاد دستمون.
دای: مامان چرا فکر میکنی جئون عاشق ا/ت میشه.
ن م.ا/ت: پسرم کوری دیگه نمیبینی مردا چقدر زود جذب ا/ت میشن
اون سری یه پیرمرد پولدار اومد خواستگاری پدرش گفت نه اما چون پدر ا/ت با جئون رابطه خوبی داره کارمون آسون میشه.
دای: نمیدونم والا چی بگم من برم ببینم ارباب جئون چیکارم دارم.
ن م.ا/ت: باشه برو پسرم منم تا شب میرم خونه دوستم خداحافظ.

ویو ا/ت
خدا رو شکر میکنم نجات پیدا کردم
خدا به دادم رسید.
آروم رفت داخل خونه وارد اتاقم شدم
آروم روی تخت نشستم و به بدبختیم فکر میکردم دیگه شب شده بود آروم چشمام گرم شد و آروم آروم به خواب رفتم

ویو چند ساعت بعد

خواب بودم که
.
.
.
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

:part 6ساعت نزدیکای ۳ شب بود که با صدای دستگیره در بیدار شدم...

جونگکوک: صبر کن تو خواهر معاون من دای نیستی بیا ببرمت خونه ح...

:part 4سوار ماشین شدیم رفتیم خونها ساعت بعد:رسیدیم خونه به م...

:part 3یعنی چیکار میخواد باهام بکنه خیلی میترسم از اون جهت ک...

love Between the Tides³⁷ا/ت: برای دوست دخترت خریدی؟ تهیونگ: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط