part

:part 3
یعنی چیکار میخواد باهام بکنه خیلی میترسم از اون جهت که خیلی هیزه و دختربازه میترسم بهم تجاوز کنه چون همیشه دنبال یه بهونست تا بهم دست بزنه ولی نامادریم نمیزاره میگه این همه دختر برات ریخته ول کن این بدبخت هرزه رو منم میگم بهش میگم من هرزه نیستم دخترت هرزست و بعد یه دل سیر به دای میگه بزنیم مثل اینکه زندگی نمیخواد روی خوش به من نشون بده
ب.ا/ت: ا/ت دخترم خوبی؟ چرا تو فکری؟
ا/ت: ها؟ چی؟ نه من خوبم.
دای: خوب ما دیگه میریم خداحافظ پدرجان، ا/ت خداحافظی کن.
ا/ت: خداحافظ بابا جونم دلم برات تنگ میشه (بغض)
ب.ا/ت: نبینم بغض کردی خوشگلم، باشه؟ قول بده.
ا/ت: قول میدم خداحافظ 👋👋👋
ب.ا/ت:👋👋👋👋
.
.
.
دیدگاه ها (۰)

:part 4سوار ماشین شدیم رفتیم خونها ساعت بعد:رسیدیم خونه به م...

:part ۵ن م.ا/ت: راستی دای ارباب جئون به گوشیت زنگ زده بود جو...

:part 1سلام من ا/ت هستم حتما باهام آشنا شدید من ۲۴ سالمه و ب...

معرفی فیکجئون جونگکوک: خان ده پایین دشمن کیم تهیونگ. قدبلند،...

جونگکوک: صبر کن تو خواهر معاون من دای نیستی بیا ببرمت خونه ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط