{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم گرفت از این قفس تو حسرت یه هم نفس

دلم گرفت از این قفس تو حسرت یه هم نفس
من دیگه رو نمی زنم این دیگه آخرین دفعه س
من یکی دلم گرفته از خودم از این خیال بی کسی
از این که جون دادم ولی پیدا نشد فریاد رسی
آخر خطم و دیگه چشم من آب نمی خوره
این چاقو عمرا دسته ی خودشو باز نمی بره
من دیگه آخر جاده ی دلم جاده ی بی عبوریه
برنمی گردم که ته این جاده عشق و کوریه
یه راهی وا کن جلو پام دارم باز از پا در میام
دارم بازم کم میارم نه چشمای تر نمی خوام
هوامو هیچکسی نداشت دستامو ول نکن یه بار
دارم به آخر می رسم اشکامو از پا در بیار
دیدگاه ها (۳)

واقعاً نمی‌دونم از کِی این‌همه خستگی نشست روی دلم…از کِی دیگ...

«نفرت و عشق».  پارت سوم🚬 [از زبان پریسا]ماشین جلوی یه ساختمو...

درود خواستم بگم من دیگه به ویسگون نمیامچون میرم دبیرستان و د...

spanish girl:8

F

دنبال کن دنبال شی رقیه فمیلی رقیه دوست داره

‌ ‌ ‌ ‌ᅠ‌ ‌ ‌ ︵֪⏜֪࣪︵⏜࣪ ꒰‌  ࣭🧋  ‌꒱ ࣪⏜֪࣪︵֪⏜֪࣪︵< نامᰰه ا᷎ی ᷉از ...

ادامه پارت ۵۳

@nphotography

dark life = ۳۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط