{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لینو

#لینو
شیطان نگهبان سایه ها
پارت2

چند شب بعد. دعوا.
چون یکی ناپدید شده.
همونی که اون شب خندیده بود.
لینو اولش انکار نمی‌کنه.
فقط یه لبخند کج می‌زنه.
«نترس. نمرده. فقط فهمیده حد و مرزش کجاست.»
ولی این بار فرق داره.
چون تو ازش فاصله می‌گیری.
و این بدترین چیز برای یه موجودی مثل اونه.
هوا یهو سرد میشه. چراغا خاموش میشن.
سایه‌ها دیوونه‌وار می‌چرخن دور دیوارا.
لینو نفسش سنگین شده ولی صداش هنوز آرومه:
«من از جهنم اومدم بیرون فقط برای اینکه کنار تو باشم… حالا باید تماشا کنم ازم می‌ترسی؟»
چشماش کامل سیاه میشه. نه مردمک، نه سفیدی. فقط تاریکی.
ولی نزدیکت نمیاد.
چون می‌دونه اگه لمس کنه و تو عقب بکشی… کنترلش می‌پره.
یه هفته میره. کامل.
ولی شهر عوض میشه.
مردم کابوس می‌بینن. سایه‌ها حرف می‌زنن. بارون سیاه میاد یه شب.
چون اون بدون تو تعادل نداره.

برمی‌گرده یه شب دیر وقت.
ضعیف‌تر از قبل.
نه از جنگ. از فاصله.
میاد پشت سرت می‌ایسته. نه لمس می‌کنه، نه صدا می‌زنه.
فقط آروم میگه:
«اگه بگی برم، میرم. ولی بدون… اگه نباشم، این دنیا دیگه جای امنی نیست. نه برای اونا. نه برای من.»
سایه‌هاش آروم میان جلو، دور پاهای تو حلقه میزنن… ولی نرم. مثل اینکه می‌ترسن اذیت کنن.
برای اولین بار، اون هیولای سایه‌ها… التماس تو صداشه.
چون عاشق شده.
و برای موجودی که از تاریکی ساخته شده… عشق خطرناک‌ترین نفرینه.
دیدگاه ها (۰)

#لینوشیطان نگهبان سایه ها پارت3یومی: که برگشتم و روبه روش وا...

چند پارتی #لینو استری کیدزشیطان سایه هاپارت: 1شب از اون شباس...

لینو = شیطان نگهبانِ سایه‌ها 🩸🌑ماهیت: موجودی قدیمی‌تر از زما...

چهار پارتی از لینو (عشقی میان سایه ها) درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط