{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐎𝐮𝐫 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐖𝐚𝐬 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐭𝐞𝐧 𝐈𝐧 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝

𝐎𝐮𝐫 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐖𝐚𝐬 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐭𝐞𝐧 𝐈𝐧 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝
PART⁷

(هه‌جین+)(جونگکوک–)(پارک مین‌هو÷)
جونگکوک پوزخندی زد و با خودش گفت«هوم باهوشی...ولی کی میخوای بفهمی قا.تل همینجا کنارته؟»
یک ماه گذشت و هه‌جین به سرنخ ها جدیدتری دست پیدا کرده بود البته با کمک جونگکوک و خب رابـ‌طشون داشت خوب پیش می‌رفت و جونگکوک اکثر وقتا خونه هه‌جین میموند...هه‌جین به یه چیز مشکوک شده بود هربار که جونگکوک میومد خونش حدود 30 دقیقه بعدش و یا شاید 20 دقیقه بعدش یه ج.سد دیگه پیدا میشد ولی قلب هه‌جین نمی‌خواست حتی تصور کنه که جونگکوک نقشی داره...هه‌جین روز کاری سختی رو گذرونده بود و حالا برگشته بود خونه و از اونجایی که چراغ های خونش روشن بود می‌تونست حدس بزنه جونگکوک اونجاست. در رو باز کرد و رفت داخل
+من اومدم
–خوش برگشتی
+ممنون
جونگکوک از آشپزخونه میاد بیرون
–برو لباسات رو عوض کن،شام درست کردم
+اوکی
هه‌جین رفت سمت اتاقش و یه دوش خیلی کوتاه در حد 10 مین گرفت و لباساش رو عوض کرد و رفت سمت آشپزخونه
+چی درست کردی؟
–بولگوکی
+عاشقشم!
–غذا یا من؟
+لوس نشو!غذا رو بیار که از گرسنگی مردم
جونگکوک غذا رو میاره و هردو مشغول خوردن غذا میشن که جونگکوک شروع به حرف زدن می‌کنه
–هه‌جین چرا برای اون افراد ناراحتی؟اونا خانواده یکی از مظنون های ق‌تل والدین هامون بودن
+درسته اما اونا مظنون نبودن اونا بیگناه بودن و ما حتی نمی‌دونیم اون مرد واقعا قا.تل والدین هامون بوده یا نه
–من چهرش رو دیدم
هه‌جین بهت زده میشه
+چی؟چهرش رو دیدی؟پس چرا توی گزارش پرونده هیچی نگفتی
–کی حرف یه بچه 8 ساله رو باور میکرد؟
+باور میکردن
–نه نمی‌کردن!
+اما...
–بس کن هه‌جین بیا غذامون رو بخوریم!(داد)
هه‌جین میخواست چیزی بگه اما می‌تونست غم جونگکوک رو احساس کنه پس سکوت کرد...بعد از شام هردو با کمک هم ظرف ها رو جمع کردن و شستن
–معذرت می‌خوام که سرت داد زدم فقط عصبانی بودم
+مشکلی نیست...منم نباید ادامه میدادم
–خب پس هردو مقصریم؟
+آره
«ویو هه‌جین»
من متوجه شدم که جونگکوک قا.تله ولی فعلا هیچ کاری نمیکنم...شاید کارم اشتباه باشه اما دلم راضی نمیشه که دستگیرش کنم پس می‌خوام امروز رو از بودن باهاش لذت ببرم تا بعدا پشیمون نشم
«پایان ویو هه‌جین»
«فلش یک به ظهر توی اداره پلیس»
هه‌جین نگاهش روی کامپیوتر بود و داشت پرونده رو دوباره بررسی میکرد که با صدای پارک مین‌هو به خودش اومد.
÷هی یه چیزی پیدا کردیم که باید ببینی
+چیه؟
÷تونستیم بلاخره فیلم های دوربین ها رو بازیابی کنیم...مثل اینکه قا.تل ما علاقه ای به پوشوندن صورتش نداره
هه‌جین با مین‌هو تمام فیلم ها رو بررسی کرد و نمیتونست چیزی که میدید رو باور کنه...جونگکوک درحال کش.تن همه اونا بود...بغضش رو قورت میده و وانمود می‌کنه فرد توی فیلم رو نمی‌شناسه
+اطلاعاتش رو پیدا کن...فردا میریم سراغش ولی تا فردا هیچ کاری نکنید!
«پایان فلش بک»
+جونگکوک...بیا امشب خوشبگذرونیم...
–چی؟یهویی؟
+میدونی من پلیسم و خب ممکنه افراد زیادی ازم کینه به دل گرفته باشن و بخوان بک.شنم پس می‌خوام از امشبم لذت ببرم
–حرفات مشکوکه ولی باشه بیا باهم خوش بگذرونیم
جونگکوک هه‌جین رو بغل کرد و گذاشت رو کانتر و مشغول بو.سیدن هم شدن... بو.سه شون پر بود از وسواس و عشق...

[ادامه توی کامنتا...با تسبیح تشریف بیارید😂📿]

ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)

#جونگکوک #فیک_جونگکوک #عشق‌ما‌با‌خون‌نوشته‌شده #رمان #فیک_بی_تی_اس #فیک_جونگ_کوک #بی‌تی‌اس
دیدگاه ها (۳)

𝐎𝐮𝐫 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐖𝐚𝐬 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐭𝐞𝐧 𝐈𝐧 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝PART⁸(هه‌جین+)(جونگکوک–)(چه‌وون...

𝐎𝐮𝐫 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐖𝐚𝐬 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐭𝐞𝐧 𝐈𝐧 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝PART⁶(هه‌جین+)(جونگکوک–)رفت سمت...

𝐎𝐮𝐫 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐖𝐚𝐬 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐭𝐞𝐧 𝐈𝐧 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝PART⁵(هه‌جین+)(جونگکوک–)هه‌جین ...

ThekNOwWay از لینو و گربه هاش

دلم نیومد بمونید تو خماری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط