{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐎𝐮𝐫 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐖𝐚𝐬 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐭𝐞𝐧 𝐈𝐧 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝

𝐎𝐮𝐫 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐖𝐚𝐬 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐭𝐞𝐧 𝐈𝐧 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝
PART⁵

(هه‌جین+)(جونگکوک–)
هه‌جین بیشتر میخونه و متوجه میشه جونگکوک هم والدینش رو مثل هه‌جین از دست داده
+امکان نداره...همه اینا کار سرنوشته؟
همینطور توی فکر بود که صدای در زدن میاد،لپ‌تاپش رو می‌بنده و می‌ره سمت در و بازش می‌کنه که جونگکوک رو میبینه...ذوق زده میشه اما برای اینکه جونگکوک نفهمه حالت کلافه به خودش میگیره
+چی میخوای؟
–نچ نچ این طرز رفتار با کسی که بو.سیدیش نیست!
+اون یه اشتباه بود!
–اشتباه؟من که اینطور فکر نمیکنم...دوبار منو بو-
هه‌جین انگشت اشارش رو گذاشت روی ل.ب های جونگکوک تا ساکتش کنه
+باشه من انجامش دادم حالا ساکت شو!
–پس قبول کردی که عاشقمی؟(نیشخند) و
+نه!
هه‌جین میخواست در رو ببنده که پای جونگکوک مانعش شد و هه‌جین با اخم نگاهش کرد ولی جونگکوک اهمیتی نداد و کمی هه‌جین رو کنار زد تا بتونه وارد بشه
–واو چه خونه قشنگی
+برو بیرون!
–آدم مهمونش رو بیرون نمیکنه
+یادم نمیاد دعوتت کرده باشم!
جونگکوک هوفی کلافه می‌کشه و می‌ره سمت کاناپه و روش میشینه
–اوه بیخیال!
جونگکوک‌ نگاهی به میز رو به روش می‌کنه و لپ تاپ رو میبینه.
–توی لپ‌تاپت چی تماشا میکردی؟
جونگکوک لپ‌تاپ رو باز کرد و هه‌جین میخواست جلوش رو بگیره اما یه کم دیر بود
–واو داشتی منو چک میکردی؟
+چی؟نه!
–پس این چیه؟
+احتمالا دستم خورده رفتم توی اطلاعات تو! وگرنه من داشتم پروندم رو حل میکردم
–آره منم که خر!
+باشه حالا که فهمیدی...بزار یه سوال بپرسم
–بپرس
+چطور...و-والدینت رو از دست دادی؟
چهره جونگکوک عوض شد و سرش رو انداخت پایین و بعد نگاه هه‌جین کرد
–خب نمی‌دونم راجب ق.تل های سریالی سال 2005 شنیدی یا نه ولی از اونجایی که پلیسی حتما میدونی...
+والدینم رو توی اون ق.تل ها از دست دادم
–خب پس دردمون یکیه...والدین من بخشی از قربانی های اون قا.تل عو.ضی بودن...من فقط 8 سالم بود...
هه‌جین می‌ره کنار جونگکوک میشینه
+منم فقط 7 سال داشتم و من برای اینکه نزارم بقیه دردی که من از اون موضوع حس کردم رو حس کنن پلیس شدم و الان دوباره ق.تل هایی مثل سال 2005 رخ میده و من می‌خوام قا.تل رو دستگیر کنم
جونگکوک واکنشی نشون نمی‌ده
+خب کمی روی پیشنهادت فکر کردم...واقعا کمکم میکنی؟
–البته ولی یه شرط دارم!
+نگو میخوای باهات قرار بزارم
–همون چیزی که توی ذهنم بود رو گفتی
+نه امکان نداره!
–کوتاه بیا!هردومون هم رو دوست داریم و سرنوشت ما رو هی سر راه هم قرار داده
حق با جونگکوک بود و خب هه‌جین فقط میخواست سر سخت به نظر برسه...اون واقعا عاشق جونگکوک بود
+باشه!
–میدونستم
+پشیمونم نکن!
–نمیکنم!
جونگکوک میخواست هه‌جین رو بب‌وسه که هه‌جین جونگکوک رو هل داد عقب
+نچ نچ!انقدر تند پیش نرو!کم کم
–باشه...شب رو بمونم؟
+چی؟امکان نداره!
–چطور دلت میاد منو بندازی بیرون؟
+همین مونده شب رو کنارم بخوابی تا ل‌مسم کنی!
–قول میدم بهت نزدیک نشم!
+روی کاناپه میخوابی!
–چی؟نه امکان نداره!
+پس برو بیرون
–باشه!روی کاناپه می‌خوابم
+پسر خوب
هه‌جین می‌ره سمت اتاقش و پتو و بالش پرت می‌کنه سمت جونگکوک
+شب بخیر!
–شب بخیر(ناراحت)
شب میگذره و هه‌جین خواب می‌ره ولی جونگکوک هرچی روی کاناپه تکون میخورد بلکه خوابش ببره اثر نداشت پس بلند شد و رفت سمت اتاق هه‌جین و قفل در رو امتحان کرد و فهمید در قفل نیست پس آروم بازش کرد و بی صدا رفت داخل و روی تخت دراز کشید
–بلاخره یه خواب راحت... میدونی هیچوقت فکر نمی‌کردم عاشق پلیسی بشم که قراره دستگیرم کنه ولی می‌خوام کمکت کنم
این رو گفت و به خواب رفت...

ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)


#جونگکوک #فیک_جونگکوک #عشق‌ما‌با‌خون‌نوشته‌شده #رمان #فیک_بی_تی_اس #فیک_جونگ_کوک #بی‌تی‌اس
دیدگاه ها (۰)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P27تهیونگ: اووو آ...

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

گل خونی پارت 47تهیونگ وارد شود جیمین با سرعت رفت پیشش # به ج...

ا.ت دست ایون رو گرفت و خواست بره ، ولی یه خال آشنا روی سر ته...

پارت ۲۰:

Destiny part 9

گرگ و بره کوچکپارت ۳اتاقِ خوابِ تهیونگ مثلِ خودش بود؛ سرد، م...

Part94

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟏اتاق برای چند ثانیه توی سکوت فرو رفت.ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط