{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی از استادمون فامیلیش عبدی. آخر کلاس دیرش شده بود تند ت

یکی از استادمون فامیلیش عبدی. آخر کلاس دیرش شده بود تند تند داشت حضور غیاب میکرد. دو تا از بچه ها فامیلیشون شریعتی بود استادم با صدای بلند گفت :شریعتی دو نفر، شریعتی دو نفر
یکی از شریعتی ها هم بلافاصله گفت :عبدی دربست…
دیدگاه ها (۳)

پارت دوم | اولین ضربهصبح هنوز کامل شروع نشده بود که لیانا وا...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 6ویو ات:صبح اولین روز مدرسه رسماً یک...

عشق پنهان

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷³جیمین با عجله وارد کلاس شد. نفسنفس میزد و موها...

پدر خوانده فصل دو

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط