برادرخواندهیمن پارت45:
_آقای جئون قراردادش با ووبین رو میخواد چیکار؟
جونگکوک لبخند زورکیای زد و سرشو پایین انداخت:
_میخوان فسخش کنن
تهیونگ با چشمای درشت شده بهش نزدیک شد و در حالی که مقابلش میایستاد با بهت گفت:
_یعنی چی که میخوان فسخش کنن؟ میدونی چنین چیزی چقدر به شرکت آسیب میزنه؟
جونگکوک سرشو بالا آورد و با نگاه کرده به چهره تهیونگ براش توضیح داد:
_از اونجایی که لیلیانا به پدرش نگفته همه چیز رو من به هم زدم و گفته خودش میخواد این ازدواج رو به هم بزنه به غرور پدر منم بر خورده و با وجود تموم ضرراش میخواد کلا شراکتش رو با ووبین از بین ببره
تهیونگ که بیشتر از جونگکوک از زیر و بم شراکت با ایتالیاییها اطلاع داشت سری به تاسف تکون داد:
_ببخشید ولی این خیلی احمقانهست!
جونگکوک با سر تائید کرد و بعد از چند لحظه مکث پرسید:
_بهش بگم تقصیر من بوده؟ شاید اینطوری بیخیال فسخ قرارداد..
_نه جونگکوک!
جونگکوک با لحن شاکیای پرسید:
_چرا؟
تهیونگ در حالی که با قدماش اتاق رو متر میکرد پاکت سیگارشو از جیبش خارج کرد اما به محض اینکه خواست نخی رو ازش بیرون بکشه، پاکت توسط دستای جونگکوک قاپیده شد:
_بهت گفتم نکش! ریههاتو نابود کردی!
تهیونگ بدون اینکه چیزی بگه فقط پلکاشو روی هم فشرد و در حالی که با سر تائید میکرد، آب دهنشو قورت داد. مقابل هر کسی میتونست مقاومت کنه اما مقابل این پسر بی دفاع بود. به حدی که حتی نمیتونست پاکت سیگارشو ازش پس بگیره! در جواب چرایی که ازش پرسیده بود توضیح داد:
_لیلیانا خیلی لطف کرده که همه چیز رو گردن گرفته و ما از این لحاظ شانس آوردیم حالا نمیتونیم خرابش کنیم.
مکثی کرد و با قرار دادن دستاش روی پهلوهای پسر به چشماش خیره شد. تند تند کلماتشو پشت هم چید:
_ببین جونگکوک اگه تو به پدرت بگی به هم خوردن ازدواجتون از طرف تو بوده دلیلشو ازت میپرسه و اگه هر دلیلی براش بیاری باور نمیکنه. اینکه دلیل واقعی رو بفهمه الان و توی این زمان که رابطهمون تازه شروع شده همه چیز رو برای ما سخت میکنه
مکثی کرد و با لحن آرومی ادامه داد:
_فعلا نمیتونیم ریسک کنیم عزیزِ من
صورتشو بهش نزدیک کرد و در حالی که پیشونیشو به پیشونی پسر ساکت و غرق در فکر مقابلش میچسبوند زمزمه کرد:
_سود و ضرر شراکت با ایتالیاییا فدای یه تار موت!
قلب جونگکوک با شنیدن این جمله فرو ریخت. مرد مقابلش یه روزی با همین حرفاش سکتهش میداد!
_آقای جئون قراردادش با ووبین رو میخواد چیکار؟
جونگکوک لبخند زورکیای زد و سرشو پایین انداخت:
_میخوان فسخش کنن
تهیونگ با چشمای درشت شده بهش نزدیک شد و در حالی که مقابلش میایستاد با بهت گفت:
_یعنی چی که میخوان فسخش کنن؟ میدونی چنین چیزی چقدر به شرکت آسیب میزنه؟
جونگکوک سرشو بالا آورد و با نگاه کرده به چهره تهیونگ براش توضیح داد:
_از اونجایی که لیلیانا به پدرش نگفته همه چیز رو من به هم زدم و گفته خودش میخواد این ازدواج رو به هم بزنه به غرور پدر منم بر خورده و با وجود تموم ضرراش میخواد کلا شراکتش رو با ووبین از بین ببره
تهیونگ که بیشتر از جونگکوک از زیر و بم شراکت با ایتالیاییها اطلاع داشت سری به تاسف تکون داد:
_ببخشید ولی این خیلی احمقانهست!
جونگکوک با سر تائید کرد و بعد از چند لحظه مکث پرسید:
_بهش بگم تقصیر من بوده؟ شاید اینطوری بیخیال فسخ قرارداد..
_نه جونگکوک!
جونگکوک با لحن شاکیای پرسید:
_چرا؟
تهیونگ در حالی که با قدماش اتاق رو متر میکرد پاکت سیگارشو از جیبش خارج کرد اما به محض اینکه خواست نخی رو ازش بیرون بکشه، پاکت توسط دستای جونگکوک قاپیده شد:
_بهت گفتم نکش! ریههاتو نابود کردی!
تهیونگ بدون اینکه چیزی بگه فقط پلکاشو روی هم فشرد و در حالی که با سر تائید میکرد، آب دهنشو قورت داد. مقابل هر کسی میتونست مقاومت کنه اما مقابل این پسر بی دفاع بود. به حدی که حتی نمیتونست پاکت سیگارشو ازش پس بگیره! در جواب چرایی که ازش پرسیده بود توضیح داد:
_لیلیانا خیلی لطف کرده که همه چیز رو گردن گرفته و ما از این لحاظ شانس آوردیم حالا نمیتونیم خرابش کنیم.
مکثی کرد و با قرار دادن دستاش روی پهلوهای پسر به چشماش خیره شد. تند تند کلماتشو پشت هم چید:
_ببین جونگکوک اگه تو به پدرت بگی به هم خوردن ازدواجتون از طرف تو بوده دلیلشو ازت میپرسه و اگه هر دلیلی براش بیاری باور نمیکنه. اینکه دلیل واقعی رو بفهمه الان و توی این زمان که رابطهمون تازه شروع شده همه چیز رو برای ما سخت میکنه
مکثی کرد و با لحن آرومی ادامه داد:
_فعلا نمیتونیم ریسک کنیم عزیزِ من
صورتشو بهش نزدیک کرد و در حالی که پیشونیشو به پیشونی پسر ساکت و غرق در فکر مقابلش میچسبوند زمزمه کرد:
_سود و ضرر شراکت با ایتالیاییا فدای یه تار موت!
قلب جونگکوک با شنیدن این جمله فرو ریخت. مرد مقابلش یه روزی با همین حرفاش سکتهش میداد!
- ۴۷۲
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط